رودکی


  1. با صد هزار مردم تنهایی 
    بی صد هزار مردم تنهایی

    رودکی

پاییز پدرسالار - گابریل گارسیا مارکز



  1. همیشه سخت ترین جای کار اینه که، تظاهر کنی هیچی نشده.

    پاییز پدرسالار - گابریل گارسیا مارکز

فرسودگی - کریستین بوبن





  1. در زندگی جز شمار محدودی "آری" در اختیار نداریم و پیش از رها کردن آنها باید با شمار نامحدودی "نه"حفظشان کنیم .

    فرسودگی - کریستین بوبن

یاور مهدی پور



  1. تن داده ام به خواب
    و تنهایی
    دارد از دست هایم
    شروع می شود
    نیستی و شب
    زهری ست
    که در تنم
    به راه افتاده است

    یاور مهدی پور

    از کتاب : سدها خواب آب را عمیق می کنند

چهارشنبه‌ی دیوانه - الهام کاغذچی


دارم عق می‌زنم، آن‌قدر که همه‌ی زرداب‌های معده‌ام بالا می آید و می‌ریزد روی برف سفید. چند نفر لنگ‌لنگان حمله می‌کنند، می‌آیند با ولع تمام برف و زرداب را می‌خورند. بوی ترشی در دماغم پیچیده. نمی‌دانم این‌جا کجاست.

پیرزنی کنار دیوار نشسته… از خیرگی نگاهش بند دلم پاره می‌شود. جلو می‌روم و با ترس می‌پرسم:

«این‌جا دیگر کدام جهنم‌دره‌ای است؟»

می‌گوید: «اشتبه نکن. تا جهنم هنوز مانده»

دستمالی چرک از لای سینه‌های پلاسیده‌اش که زخم جذام دارد بیرون می‌کشد و دماغش را می‌گیرد. وقتی دستمال را پرت می‌کند، بینی‌اش لای دستمال جا مانده.

بی‌اعتنا دست می‌کشد به دو حفره‌ی خالی که چند کرم کوچک رویش پیچ و تاب می‌خورند. پیرزن یکی از کرم‌ها را از روی حفره‌ی خالی صورتش برمی‌دارد و می‌گذارد در دهانش و شروع می‌کند به جویدن.

می‌گوید: «این‌جا عالم برزخ است و تو مرده‌ای»

خشکم می زند. با وحشت می‌گویم: «نه! من هنوز زنده‌ام. حرف می زنم. سیگار می‌کشم»

می‌گوید: «عالم برزخ، عالم رؤیاست. به هرچه فکر کنی همان را می‌بین. فکرت سیاه است. مثل من؛ مثل همه‌ی این‌ها که…


منبع : 

صرف نسکافه در مجلس ترحیم اسب-طیبه شنبه زاده



  1. اگر مجبوریم
    شهر را قسمتم می کنیم
    با چراغ و چهارراه و سوت و بوق و
    گدای نژاد نزدیک و دور
    دو راهش برای سوت و رفتن و گدای نزدیک
    دو راهش برای بوق و آمدن و گدای دور

    قسمت می‌کنیم
    هوش نفتی و
    کیسه خواب تبتّ را
    تا تپه‌ها از زرد بگذرند
    زرد از صورت لزوم
    و قافیه از هلیل...

    ما به جلگه می‌رسیم
    به فرآیند برنج و علف
    به شکل باز درّه‌ها
    و در سرعت بالای سفر
    به هوش هم می‌رسیم
    در را از پیت بر می‌داریم
    بسوزد یک جا
    بندر و رگ و انار
    *
    (مجموعه شعر صرف نسکافه در مجلس ترحیم اسب-طیبه شنبه زاده-بوتیمار-به زودی در کتابفروشی‌های سراسر کشور)

پابلو نرودا



  1. چه کسی چنان که ماعاشقیم
    عاشق تواند بود؟
    بگذار بوسه ها مان
    یک به یک جاری شوند
    تا گلی بی معنا
    مفهومی دوباره یابد
    بگذار عشقی را عاشق باشیم
    که شمایلش تا قلب زمین رسوخ کرده باشد
    عشق را دوباره بنا کن
    عشق مدفون زمستانی را
    که در نیستان یکی خزان سرگشود
    و اکنون
    از میان ابدیت لب های مدفون
    عبور می نماید.

    پابلو نرودا


    + وبلاگ کافی کتاب
    http://kafiketab.blogfa.com/

پيله و پروانه - ژان دومينيك بوبي





  1. اگر من بالاجبار بايد زندگي كنم بهتر است كه به بهترين شكل زندگي كنم.

    پيله و پروانه - ژان دومينيك بوبي

مارتین نیمولر



  1. اول به سراغ یهودی‌ها رفتند
    من یهودی نبودم، اعتراضی نکردم.
    پس از آن به لهستانی‌ها حمله بردند
    من لهستانی نبودم و اعتراضی نکردم.
    آن‌گاه به لیبرال‌ها فشار آوردند
    من لیبرال نبودم، اعتراض نکردم
    سپس نوبت به کمونیست‌ها رسید
    کمونیست نبودم، بنابراین اعتراضی نکردم .
    سرانجام به سراغ من آمدند
    هر چه فریاد زدم کسی نمانده بود که صدایم را بشنود تا اعتراضی کند!

    مارتین نیمولر

پیرهنی جز صدای تو بر تن نمی کنم- مریم اسحاقی



  1. حالم را بپرس!
    با تو سپید می شوم
    و سراسر روز را
    از رگم آفتاب می تراود.
    کلاغها خبر ندارند
    شب را قال گذاشتم و
    چه قدر خوشبختی از گلهای بالشت چیدم.
    حالا تا خدا خواب است
    در خو بهایت غلتی بزنم
    موهایت را بنویسم.
    زندگی در می زند
    بیدار شو!
    کمی جوشانده از آسمان برایت دم کرد‌ه ام
    رنگین کمانی در بشقاب.
    *

    (مجموعه شعر پیرهنی جز صدای تو بر تن نمی کنم- مریم اسحاقی- بوتیمار-بزودی در کتاب فروشی های سراسر کشور)

هربر لوپوریه / ترجمه احمد شاملو



  1. آدم ، همیشه بخاطر نقطه ضعف هایش تو دردسر می افتد.
    مگسها باید چیزهای چسبناک را خیلی دوست داشته باشند ، شب پره ها شعله را و آدمها عشق را ...

    هربر لوپوریه / ترجمه احمد شاملو

دلیل مرگ پابلو نرودا، سرطان یا قتل


عملیات نبش قبر پابلو نرودا شاعر بزرگ شیلیایی و برنده جایزه نوبل ادبیات روز دوشنبه انجام شد تا دلیل واقعی مرگ او فاش شود.

به گزارش نیک نیوز، این اقدام پس از آن صورت گرفت که منشی شخصی نرودا اعلام کرد این شاعر به دست رژیم نظامی آگوستو پینوشه به قتل رسیده است.

استخوان‌های پابلو نرودا در باغ «ایسلا نگرا»، خانه ساحلی عزیزش در حاشیه اقیانوس در شیلی دفن شده است. قبر او در کنار قبر همسر و منبع الهامش ماتیلد اوروتیا است.

این شاعر 23 سپتامبر سال 1973 درست 12 روز پس از کودتای نظامی ژنرال پینوشه در 69 سالگی درگذشت. در گواهی مرگ او نوشته شده او بر اثر سرطان پروستات فوت کرده و چهار دهه می‌شود که همه این گفته را پذیرفته‌اند.

اما منشی شخصی او، مانوئل آرایا اخیرا گفته در بیمارستان آمپولی مرگبار به نرودا تزریق کرده‌اند. آرایا گفته است نرودا که کمونیست بود قرار بوده به مکزیک تبعید شود و قصد داشته از آنجا جنبشی جهانی را ضد دیکتاتوری نظامی در وطنش رهبری کند.

آرایا گفت: «تا روزی که زنده هستم حرفم را عوض نمی‌کنم. نرودا به قتل رسید. آن‌ها نمی‌خواستند نرودا کشور را ترک کند برای همین او را کشتند.»

قتل یا سرطان پروستات؟

صحبت‌های آرایا بسیار جدی گرفته شده است. پس از انجام تحقیقاتی، قاضی دستور داد مدارک کافی برای صدور حکم نبش قبر وجود دارد. متخصصان کالبدشکافی که بقایای نرودا را بررسی می‌کنند، گفته‌اند بیش از هر چیزی دنبال دو چیز هستند.

اول اینکه آن‌ها در استخوان‌های شاعر به دنبال نشانه‌های سرطان می‌گردند. این کار نشان می‌دهد که سرطان در مراحل پیشرفته بوده و آیا در حدی بوده که مرگ نرودا را موجب شود یا خیر؟

دوم اینکه آن‌ها به دنبال مواد سمی و زهر می‌گردند که وجود آن‌ها ادعای آرایا را تقویت می‌کند، اما این کار ساده نیست. حدود 40 سال از مرگ نرودا گذشته است و اعضاء و بافت‌های نرم بدن او مدت‌هاست که از بین رفته‌اند.

دکتر پاتریسیو بوستوس رئیس دایره پزشکی قانونی شیلی که ناظر نبش قبر و تحقیقات است، گفت: «گذر زمان کار ما را سخت کرده است. اما از طرفی پیشرفت‌های فنی بسیاری در 30، 40 سال گذشته شده است که به کمک ما می‌آید.»

کلادیا گاریدو واراس، دندان‌پزشک پزشکی قانونی و مردم‌شناس تاکید کرد با وجود گذر 40 سال، باز هم تحلیل‌های سم‌شناسی می‌تواند به آن‌ها کمک کند. «اگر از زهر استفاده شده باشد، بستگی به نوع زهر، مقدار آن و دُز استفاده‌شده دارد تا بتوانیم به نتیجه برسیم.»



مدارک بیمارستان ناپدید شده است

کار گروه پزشکی کالبدشکافی از طرفی وقتی سخت‌تر می‌شود که بدانیم هیچ سند و مدرکی در بیمارستانی که نرودا در آن بستری بود، وجود ندارد. نرودا در بیمارستان سانتا ماریا در سانتیاگو، پایتخت شیلی فوت کرد.

طبق گزارش‌های روزنامه‌های آن زمان، بیمارستان گزارشی تهیه کرد و در آن اشاره کرد نرودا بر اثر ایست قلبی درگذشته است، اما این بیمارستان گفته هیچ نسخه‌ای از گزارش باقی نمانده و در گواهی فوت شاعر هیچ حرفی از ایست قلبی نیامده است.

چند ماه پیش از مرگ نرودا، رسانه‌های شیلی گزارش داده بودند که نرودا در بیمارستان دیگری در سانتیاگو زیر تیغ جراحی رفته، اما مقامات آن بیمارستان هم می‌گویند هیچ مدرکی از این جراحی ندارند.

قاضی مسئول پرونده مرگ نرودا، حتی اسناد پزشکی موجود در فرانسه را هم بررسی کرده است. شاعر در دهه 1970 درحالیکه در سفارت شیلی در پاریس کار می‌کرد، چندین بار در بیمارستان حضور پیدا کرده بود. هیچ مدرکی نیز در پاریس پیدا نشد.

آرایا و حزب کمونیست شیلی گفت فقدان چنین مدارکی مشکوک است، به ویژه با توجه به جایگاه نرودا به عنوان برنده جایزه نوبل ادبیات و یک سیاستمدار معروف.

تزریق مرموز

با وجود گذر زمان، آرایا گفته است به خوبی اتفاقاتی را که پس از کودتای نظامی رخ داد به خاطر می‌آورد. او گفت نرودا در 19 سپتامبر 1973 در بیمارستان بستری شد، و قرار بود 24 سپتامبر به مکزیک پرواز کند.

«صبح روز 23 سپتامبر، ماتلید و من به ایسلا نگرا رفتیم تا وسایل مورد نیاز نرودا را جمع کنیم. وقتی آنجا بودیم از بیمارستان با ما تماس گرفتند. نرودا بود، گفت خیلی سریع برگردید. وقتی خواب بودم یکی به اتاق آمده و سوزنی در شکمم فرو کرده.»

آرایا و ماتیلد به سرعت به سانتیاگو برمی‌گردند. نرودا همان شب ساعت 22:30 درگذشت.

ماتیلد اوروتیا سال 1985 فوت کرد. او همیشه مرگ شوهرش بر اثر سرطان را تکذیب می‌کرد اما هرگز بطور رسمی نگفته بود او به قتل رسیده است.

بنیاد پابلو نرودا که مسئول آثار شاعر است اصرار دارد که شاعر بر اثر سرطان فوت کرده اما اعلام کرده در نبش قبر و آزمایش‌های بعدی از کمکی دریغ نمی‌کند.

از این اتفاق‌ها در شیلی رخ می‌دهد. سال 2009 شش نفر به جرم دست داشتن در مرگ ادواردو فری موتالوا رئیس‌جمهور سابق شیلی دستگیر شدند. فری مونتالوا نیز در همان بیمارستانی که نرودا درگذشت، بستری شده بود. فری مونتالوا در همین بیمارستان در سال 1981 تحت عمل جراحی قرار گرفت. در آن زمان پینوشه در اوج قدرت بود. فری مونتالوا از این عمل جراحی جان سالم به در نبرد!

قاضی این پرونده اعلام کرد فری مونتالوا با تالیوم و گاز خردل مسموم شده بود.

در دسامبر سال 2010 نیز بقایای خوزه توها، وزیر امور داخلی سابق شیلی نیز نبش قبر شد تا دلیل مرگ او در سال 1974 بررسی شود. گزارش ارتش در آن زمان می‌گفت او با حلق آویز کردن خود درحالی که لباس بیمارستان به تن داشته، خودکشی کرده است، اما تحقیقات اکتبر سال گذشته نشان داد او خفه شده است.

چندین ماه طول می‌کشد تا نتیجه تحقیقات مرگ نرودا مشخص شود. باید دید باز هم پای بیمارستانی مخوف در کار است یا نه.

با توجه به جایگاه نرودا به عنوان یکی از بزرگ‌ترین چهره‌های ادبی آمریکای لاتین، نتیجه تحقیقات در همه دنیا منتشر می‌شود.


منبع : http://niknews.ir

نزار قبانی


  1. عشق یعنی مرا جغرافیا درکار نباشد
    یعنی ترا تاریخ درکار نباشد
    یعنی تو با صدای من سخن گویی
    با چشمان من ببینی
    و جهان را با انگشتان من کشف کنی... 

    نزار قبانی

درد - مارگريت دوراس


  1. مرد او را در آغوش گرفته بود و گفته بود دوست دارمت . زن در خيال آن روز بود . هنوز يادش بود . هر چيزي نام خاص خود دارد و آن روز همان روزي بود كه زن تصميم گرفت با مردي زندگي كند.

    درد - مارگريت دوراس

عزيز نسين




  1. هرگز عاقل نشو
    هميشه ديوانه بمان
    مبادا بزرگ شوي
    کودک بمان
    در اندوه پاياني عشق
    توفان باش
    و اين گونه بمان
    مثل ذرات غبار در هوا پراکنده شو
    مرگ عيب جويي مي کند
    با اين همه عاشق باش
    وقتي مي ميري

    عزيز نسين

شایان افضلی




  1. آنقدر به تو فکر می‌کنم
    که یادم می‌رود 
    از خواب بیدار شوم 

    کاش 
    بودی و می‌گفتی 
    دیوانه
    بیدار شو 
    صبحانه سرد می‌شود.

    شایان افضلی

    + به مناسبت درگذشت شایان افضلی، روحش شاد 

ای لیا . م


  1. غمگینم
    چونان یک حلقه فیلم 36 تایی کُداک
    خاک گرفته،
    پشت ویترین یک عکاسی در خیابان فردوسی.
    که دیگر تولید نمیشود،
    و هیچ دوربین دیجیتالی هم دوستش ندارد

این مردم نازنین - رضا کیانیان


  1. کار سخت و حیرت آور برای آدم این است که بتواند میان مردم باشد و آدم خوبی باشد.

    این مردم نازنین - رضا کیانیان

زن آينده - کريستيان بوبن


  1. نادر اشخاصى قادرند عاشق شوند زيرا نادر اشخاصى قادرند همه چيز را از دست بدهند.

    زن آينده - کريستيان بوبن

+ به مناسبت 9 شهریور سالروز درگذشت فرهاد




  1. توی قاب خیس این پنجره‌ها
    عکسی از جمعه‌ی غم‌گین می‌بینم،
    چه سیاه ئه به تن‌اش رخت عزا!
    تو چشاش ابرای سنگین می‌بینم.

    داره از ابر سیا خون می‌چکه!
    جمعه‌ها خون جای بارون می‌چکه!

    نفس‌ام در نمی‌آد، جمعه‌ها سر نمی‌آد!
    کاش می‌بستم چشامو، این ازم بر نمی‌آد!

    داره از ابر سیا خون می‌چکه!
    جمعه‌ها خون جای بارون می‌چکه!

    عمر جمعه به هزار سال می‌رسه،
    جمعه‌ها غم دیگه بی‌داد می‌کنه،
    آدم از دست خودش خسته می‌شه،
    با لبای بسته فریاد می‌کنه:

    داره از ابر سیا خون می‌چکه!
    جمعه‌ها خون جای بارون می‌چکه!

    خواننده : فرهاد مهراد
    ترانه سرا شهیار قنبری / آهنگساز اسفندیار منفردزاده

یغما گلرویی


  1. تو را دوست‌ می‌دارم‌
    و با تو
    دیگَرَم‌ به‌ بیداری‌ این‌ گستره‌ی‌ خاموش‌ُ آدمیانش‌ نیاز نیست!
    چرا که‌ تو چهار فصل سرزمین‌ منی:
    سردتر از زمستان سقّز،
    گرم‌تر از تابستان‌ اهواز،
    سبزتر از بهار لاهیجان،
    و مطلّاتر از پاییزِ برگ‌افکن‌ چی‌چست!

    یغما گلرویی

سعاد محمد الصباح




  1. اصلا مهم نیست که بگویی
    تو را دوست دارم
    مهم این است که بدانم
    چگونه مرا دوست داری

    سعاد محمد الصباح

ناصر رعیت نواز


  1. جایی باید باشد غیر از این کنج تنهایی
    تا آدم گاهی آنجا جان بدهد
    مثلا آغـــوش تـــو
    جان می دهد برای جان دادن...!


    ناصر رعیت نواز

درس و آواز خوان طاس - اوژن يونسكو





  1. امان از دست اين مردها كه هميشه فكر مي كنن خودشون راست مي گن و خداييش هم هميشه اشتباه مي كنن.

    درس و آواز خوان طاس - اوژن يونسكو

فروغ فرخزاد


  1. تا به كي بايد رفت
    از دياري به ديار ديگر
    نتوانم ‚ نتوانم جستن
    هر زمان عشقي و ياري ديگر
    كاش ما آن دو پرستو بوديم
    كه همه عمر سفر مي كرديم
    از بهاري
    به بهاري ديگر 

    فروغ فرخزاد

مجموعه شعر سیب قهواه ای- مجید یاری-بوتیمار




  1. تفنگ ها کم می آورند
    در مقابل زیبایی ات
    تو می توانی
    پایانی برای تمام جنگ ها باشی
    *
    مجموعه شعر سیب قهواه ای- مجید یاری-بوتیمار

سیدمحمد مرکبیان


  1. نمی توان سینه ای را شکافت
    و دید
    تا چه اندازه درد
    در انسان ته نشین شده است

    باید ضربه را خورد
    باید دور شد وَ رفت.

    زخم های امسال
    اصابتِ دردهایی ست 
    که دو سالِ پیش خورده ایم. 

    سیدمحمد مرکبیان

ساره دستاران




  1. چقدر دلم می خواهد نامه بنویسم
    تمبر و پاکت هم هست
    و یک عالمه حرف
    کاش کسی جایی منتظرم بود...


    ساره دستاران

ای لیا




  1. دست کنی لای موهایت و تکانی به سرت بدهی، آبشاری از طلا بپاشد در میان سرخی غروب. آسمان نگاه کند تو را دلش تنگ شود برای باران ... 
    بوئیدن موهایت، لمس دانه دانه تارهایش. نفس های زندگی را در میان گیسوانت دیده ام آن زمان که کودکی هایم در میانشان تابی بسته بودند و خیالی هم نبود از روزگاری که زندگی فشارمان می داد.

    موهایت 
    این خودش شعر است
    حرف اضافه ای نمی خواهد.

    ای لیا

    http://reihan.persianblog.ir/

سروش صحت



  1. «رسول يونان» شاعر مورد علاقه من است. چند وقت قبل رسول را ديدم، پرسيد «براي فلان مجله حاضري مطلبي بنويسي؟»

    گفتم: «حتما... وقتي تو بگويي حتما مي‌نويسم» اين قدر «يونان» و شعرهايش را دوست دارم كه حواسم نبود به شدت درگير كار هستم و اصلا وقت نوشتن ندارم.

    چند بار از آن مجله تماس گرفتند و اس‌ام‌اس دادند ولي من به هيچ كدام جواب ندادم چون مي‌دانستم فرصت نوشتن ندارم.

    چند روز پيش منتظر تاكسي ايستاده بودم كه خود رسول زنگ زد... اي داد بيداد... بايد چه مي‌كردم؟...

    گوشي را برداشتم و گفتم «رسول جون سلام... شرمنده من بعد اون روز كه با هم حرف زديم رفتم شمال، هنوزم شمالم براي همين مطلب رو ننوشتم...»

    يك تاكسي جلوي پايم بوق زد اشاره كردم مستقيم و عقب تاكسي سوار شدم... گوشي موبايل هنوز دستم بود و با رسول حرف مي‌زدم 

    «من يه هفته ديگه برمي‌گردم تا برگشتم...» جمله‌ام ناتمام ماند... توي تاكسي رسول يونان بغل دستم نشسته بود و من در حالي كه كنارش نشسته بودم داشتم به او دروغ مي‌گفتم. 

    رسول گوشي به دست و در حالي كه توي چشمهايم نگاه مي‌كرد پرسيد «كي از شمال بر مي‌گردي؟»

    گفتم «يه هفته ديگه» رسول لبخند زد و گفت «خوش بگذره بهت»

    گفتم «قربونت برم... جات اينجا خيلي خاليه»

    گفت: «پس برگشتي منتظر تماستم» و تلفن را قطع كرد. من هم تلفن را قطع كردم.

    هر دو به روبه‌رو نگاه مي‌كرديم و ديگر هيچ كدام حرفي نزديم.

    حالا از شمال برگشته‌ام و سه تكه از سه تا از شعرهاي رسول يونان را مي‌نويسم

    «وقتي تلفن زنگ مي‌زند / يعني از ياد نرفته‌اي / حتي اگر به اشتباه شماره‌ات را گرفته باشند / ببين دوست من! در اين دنيا خيلي از آدم‌ها هستند كه / شماره‌شان حتي به اشتباه گرفته نمي‌شود/ ... / هنوز از ياد نرفته‌اي / كه مورچه‌ها كاري به كارت ندارند / اما از ياد خواهي رفت / اگر دنيا و آدم‌ها را از ياد ببري! و تكه‌اي از شعري ديگر هر كسي رفت / خودش را برد / هيچ كس نمي‌تواند / ديگري را با خود حمل كند.

    سروش صحت

ساموئل اسمایلز(منسوب)





  1. آری، برای شنا کردن در جهت مخالف جریان رود، قدرت و جرأت لازم است، هر ماهی مرده‌ای می‌تواند همسو با جریان آب حرکت کند.

    ساموئل اسمایلز(منسوب)

فروغ فرخزاد





  1. در سرزمين قد کوتاهان 
    معيارهاي سنجش
    هميشه بر مدار صفر سفر کرده اند
    چرا توقف کنم؟
    من از عناصر چهارگانه اطاعت مي کنم
    و کار تدوين نظامنامه ي قلبم
    كار حكومت محلي كوران نيست 


    فروغ فرخزاد

فریدون مشیری



  1. یک‌روز، بی‌گمان
    آواز شاد رهایی،
    ازین قفس
    پرواز خواهد کرد،
    تا اوج آسمان
    پیروز، سربلند
    دلبستگان دانه
    ندانم در آن زمان
    پرواز را چگونه
    به خاطر می‌آورند!

    فریدون مشیری

دختر خوبی که شاعر است-سپیده جدیری





  1. به من مدال بدهید
    از آن مدال‌های بدون گردن‌بند
    مدال‌هایی که آن قدر به خورشید نگاه می‌کنند
    تا بیفتند

    می‌خواهم نامزد جایزه‌ی افسردگی بشوم
    جایزه‌ی بزرگِ دهان به دهان،
    و شعرهایم را تا بزنم برای بعد از کلماتِ مبهم.

    می‌خواهم همه چیز کنار تو باشد؛
    دوازده اتاق و دوازده در با روبان‌های بزرگ
    تا وقتی صدایم بزنی
    دوازده بار طولت را ببوسم.
    *
    (مجموعه شعر دختر خوبی که شاعر است-سپیده جدیری-نگاه تازه شعر-انتشارات نگاه)

فضيلت هاي ناچيز - ناتاليا گينزبورگ





  1. خدا گفته است هم نوعت را همان قدر كه خودت را دوست مي داري ، دوست بدار . اين به نظرمان عجيب است . خدا چيز عجيبي گفته است . به انسان چيز غيرقابل انجامي را تحميل كرده است.

    فضيلت هاي ناچيز - ناتاليا گينزبورگ

عباس معروفی



  1. هیچ چیزی از تو نمی‌خواستم
    عشق من!
    فقط می‌خواستم
    در امتداد نسیم
    گذشته‌ را به انبوه گیسوانت ببافم
    تار به تار
    گره بزنم به اسطوره‌های نارنجی
    که هنگام راه رفتن
    ستاره‌های واژگانم
    برایت راه شیری بسازند
    می‌خواستم سر هر پیچ
    یک شعر بکارم
    بزنی به موهات
    که وقتی برابر آینه می‌ایستی
    هیچ چیزی
    جز دست‌های من
    بر سینه‌ات دل دل نکند
    می‌خواستم تمام راه با تو باشم
    نفس بزنم
    برایت بجنگم
    بخاطرت زخمی شوم
    و مغرور پای تو بایستم
    بر ستون یادبود شهر.

    عباس معروفی

هیس دخترها فریاد نمی زنند






  1. دفاعیه پایانی فریماه تولایی (مریلا زارعی) در دادگاه از شیرین (طناز طباطبایی):

    بسم الله رحمن الرحیم-
    آقای رییس٬ قضات محترم٬ جناب دادستان٬ شما خودتون مستحضر هستید در دنیا قتل هایی هست به عنوان قتل های زنجیره ای٬ این قتل ها به جز موارد نادر عمدتا توسط پلیس کشف می شن و قاتلین و مجرمین به مجازات عملشون می رسن.چرا؟ چون جسدی وجود داره.چون جنازه ای هست٬ رد و سرنخی هست
    اما مجازات قاتل آدمایی مثل موکل من چی می شه؟ متاسفانه این جنایت ها اغلب سال ها طول می کشه تا کشف بشن.نمونه اش چند روز پیش توی روزنامه ای که مطالعه می کردم. یک زن بیچاره ای مورد تهاجم دو مرد دیو صفت قرار گرفته بود که الحمدلله تونسته بود فرار کنه و مستقیما به پلیس شکایت کنه و پلیس ما کمتر از 4 ساعت مجرمین رو دستگیر می کنه و کمتر از 2 ساعت اون دو نفر اقرار می کنن به جرم.
    اما کاش همین یک جرم بود. 35 مورد تعرض به زنان این مملکت 35 مورد بدون شکایت
    چطور ممکنه ما در این مملکت 35 مورد تعرض داشته باشیم و یک زن حاضر نباشه شکایت کنه. دلیلش چیه؟ دلیلش چیه جناب دادستان؟
    دلیلش اینه که قربانی٬ خانواده قربانی به دلیل حفظ آبرو ٬ حفظ آبروی خودشون در خانواده و محیط زندگی بر جنایت جنایتکار سرپوش میزارن و با اون در واقع همدست می شن.
    چه چیزی باعث می شه زنی که مورد آزار و اذیت قرار گرفته سال های سال تهدید و تحقیر و توهین رو با خودش به دوش بکشه و جایی شکایت نکنه.
    چه چیزی باعث می شه؟ فکر نمی کنید ریشه در اون اصل همیشگی داره که در گوش ما زنها از اول تا الان زمزمه کردن که هیس! ساکت٬ آرام٬ دختر فریاد نمی زنه٬ دختر داد نمی زنه.
    ...
    و در پایان به عنوان آخرین دفاع حرفی ندارم به جز..به جز گریه برای متهم.


    فیلم هیس دخترها فریاد نمی زنند
    کارگردان : پوران درخشنده

منیره حسینی



  1. من هم یک زنم
    با وحشتی از هر دست
    که برای نوازش کشیدم و کشیده ای شد
    سر به لاک برده و 
    از تمام دنیا
    رویم را برگرداندم

    منیره حسینی

قیصر امین پور



  1. می‌خواهمت چنان که شب خسته خواب را
    می‌جویمت چنان که لب تشنه آب را

    محو توام چنان که ستاره به چشم صبح
    یا شبنم سپیده‌دمان آفتاب را

    بی‌تابم آنچنان که درختان برای باد
    یا کودکان خفته به گهواره تاب را

    بایسته‌ای چنان که تپیدن برای دل
    یا آنچنان که بال پریدن عقاب را

    حتی اگر نباشی، می‌آفرینمت
    چونانکه التهاب بیابان سراب را

    ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی
    با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را

    قیصر امین پور

ای لیا



  1. من این را می دانم
    این که تو یک زنی
    ولی فقط همین را می دانم، اینکه تو یک زنی

    هر که خواست تو را بنویسد
    از زلف و لعل لبت آغاز کرد
    به برجستگی های تنت که رسید
    دیگر لال شده بود، از نفس افتاده بود
    ولی کسی نفهمید رنج تو را
    کسی ندانست که زن بودن در عین مرد بودن
    کار دشوارتری ست
    کسی ندانست که باید در روزگار نامردی
    زن بود تا فهمید مرد بودن
    عادت و جبر روزگار است.

    نمی دانم اما
    شاید رنج می بری
    شاید هم نه ، می پسندی این نوشتن از تنت را
    یا انحنای کمان ابرویت را
    یا چه می دانم غنج می زند گوشه دلت 
    وقتی مردی بی تاب زیبائیت می شود
    ولی می دانم کسی نمی داند
    که رنج تو 
    از جنس رنج روزگار نیست
    رنج تو درد نهفته یک عمر ندیده شدن است
    یک عمر مادر بودن بی منت
    یک عمر همدم و هم نفس بودن بی تکرار
    هر روز غصه ها خوردی
    هر روز دردها دیدی
    هر روز ... هر روز زن بودی
    و کسی نفهمید گوشه ی دلت رنجی پنهان است
    رنج درد کشیدن در انگاره های بسته ی روزگار

    من می دانم
    اینکه تو یک زنی
    ولی نمی دانم ، همین را
    این که تو یک زنی.

    ای لیا

    http://reihan.persianblog.ir/