پل الوار



  1. تو را به جای همه زنانی که نشناخته‌ام دوست می‌دارم
    تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیسته‌ام دوست می‌دارم 
    برای خاطر عطر گسترده بیکران و برای خاطر عطر نان گرم 
    برای خاطر برفی که آب می شود،برای خاطر نخستین گل 
    برای خاطر جانوران پاکی که آدمی نمی‌رماندشان
    تو را برای خاطر دوست داشتن دوست می‌دارم 
    تو را به جای همه زنانی که دوست نمی دارم دوست می دارم.

    پل الوار

    + وبلاگ کافی(کتاب)شعر
    http://kafiketabp.blogfa.com/

اردین - عباس میرزاخانی



  1. هیچگاه فراموش نکن در این دنیا به دنبال چه هستی و به چه قیمتی مي‌خواهی آن را به دست بیاوری، هیچگاه خودت را مس‍ؤول همه اتفاقاتی که در اطرافت رخ مي‌دهد ندان.

    تو قسمتی کوچک از این دنیای بزرگ هستی، ولی فراموش نکن کوچک بودن دلیل بر ضعیف بودن نیست.

    اردین - عباس میرزاخانی

بازی عشق و مرگ - رومن رولان





  1. اگر به اختیار ما نیست که گرفتار درد عشق نشویم، به اختیار خودمان است که بازیچه ی آن نباشیم.

    بازی عشق و مرگ - رومن رولان

چشم گربه - مارگارت اتوود





  1. نفرت آسان تر بود . اگر از آن ها متنفر بودم ، می دانستم چی کار کنم . نفرت روشن و واضح است ، فلزگونه ، یک سویه ، بی تزلزل ، برعکس عشق .

    چشم گربه - مارگارت اتوود

پابلو نرودا



  1. به کُندی می میرد
    آن که برده ی عادت می شود

    هر روز همان کارهای بیهوده را می کند
    آن که هرگز تغییر مسیر نمی دهد
    آن که هرگز خطرِ تغییرِ رنگ لباسش را نمی پذیرد ...
    *
    اگر با شما سخن بگویم /عاشقانه هایی برای مردم/پابلو نرودا/ مترجم : قاسم صنعوی / انتشارات بوتیمار

سید علی صالحی





  1. باران می‌آمد 
    مردمان در خوابِ خانه 
    از آبِ رفته به جوی ... سخن می‌گفتند، 
    همهمه‌ی یک عده آدمی در کوچه نمی‌گذاشت 
    لالاییِ آرامِ آسمان را آسوده بشنوم ... 

    اصلا بگذار این ترانه 
    همین حوالیِ بوسه تمام شود! 
    من خسته‌ام 
    می‌خواهم به عطرِ تشنه‌ی گیسو و گریه نزدیکتر شوم، 
    کاری اگر نداری ... برو! 
    ورنه نزدیکتر بیا 
    می‌خواهم ببوسمت. 
    ...

    سید علی صالحی

    + وبلاگ کافی(کتاب)شعر
    http://kafiketabp.blogfa.com/

گروس عبدالملکیان



  1. از ماه
    لکه ای بر پنجره مانده است
    از تمام آب های جهان
    قطره ای بر گونه ی تو
    و مرزها آنقدر نقاشی خدا را خط خطی کردند
    که خون خشک شده
    دیگر نام یک رنگ است

    از فیل ها 
    گردنبندی بر گردن هایمان
    و از نهنگ
    شامی مفصل بر میز
    فردا صبح
    انسان به کوچه می آید
    و درختان از ترس
    پشت گنجشکها پنهان می شوند

    گروس عبدالملکیان

    +وبلاگ کافی(کتاب)شعر
    http://kafiketabp.blogfa.com/

سرزمین نوچ - کیوان ارزاقی





  1. فقط برای زندگی بجنگ ، مرگ به وقتش می یاد.

    سرزمین نوچ - کیوان ارزاقی

درد سياوش - اسماعيل فصيح





  1. مردم زندگي عادي خود را مي گذرانند – يعني به سر و كله هم مي پرند ، قهرمانان خود را مي كشند و بچه هاي خود را به خاك مي سپارند . ايراني بودن ساده است : پسر با پدر بد ، پدر با پسر بد ، دختر با مادر بد ، مادر با دختر بد ، زن با شوهر بد ، شوهر با زن بد ، مادر با بچه بد ، بچه با مادر بد ، خواهر با خواهر بد ، برادر با برادر بد ، معشوق با عاشق بد ، عاشق با معشوق بد ، و .... جامعه ايران ساده است.

    درد سياوش - اسماعيل فصيح

اخوان ثالث



  1. قاصدک
    برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
    برو آنجا که تو را منتظرند

    اخوان ثالث

Last Tango in Paris - Bernardo Bertolucci



  1. مارلون براندو :
    اگه یه شوهر در حدود 200 سال هم عمر کنه بازم نمی تونه طبیعت واقعی زنش رو بشناسه.

    Last Tango in Paris - Bernardo Bertolucci

آنتیگونه




  1. آنتیگونه: تو تاحالا عاشق شدی؟
    تیرسیاس: عشق خطرناکه خانوم!
    آنتیگونه: چرا!؟

    تیرسیاس: چون نمی ذاره از چیزای خطرناک بترسی!

    سوفکل
    از نمایشنامه: آنتیگونه

کامران رسول زاده



  1. ما یک نـفر بودیم!
    و آن یک نــفر
    تو بودی...
    از ما یک نـفر،
    یکی
    عاشـق‌تر بـود
    و آن یک نـفر
    تو نبـودی...!

    کامران رسول زاده

مدرسه ی رویایی - تتسوکو کورویاناگی





  1. از داشتن چشم اما ندیدن زیبایی، داشتن گوش اما نشنیدن موسیقی، داشتن عقل اما آگاه نشدن از حقیقت ، داشتن قلبی که هرگز نتپیده پس هرگز نسوخته باید ترسید.

    مدرسه ی رویایی - تتسوکو کورویاناگی

ای لیا




  1. اگر کسی را دوست داریم، این دوست داشتن را مانند آجر بر فرق سرش بکوبیم حتمن! چون گاهی آدمها یادشان میرود که دوستشان داریم. 

    ای لیا
    + از میان همینطوری های روزانه / وبلاگ "بوی ریحان در باغ پیچید ..."

سهراب سپهری





  1. هر که در حافظه چوب ببیند باغی
    صورتش در وزش بیشه شور ابدی خواهد ماند
    هر که با مرغ هوا دوست شود
    خوابش آرام ترین خواب جهان خواهد بود . .

    سهراب سپهری

داستان یک جنایت - ویکتور هوگو





  1. شاید بتوان از هجوم سیل‌آسای یک ارتش ممانعت کرد، اما از هجوم افکار و عقاید نمی‌توان جلوگیری نمود.

    داستان یک جنایت - ویکتور هوگو

ایل من بخارای من -محمد بهمن بیگی



  1. آنها زن زیبا را برنو می نامیدند ،
    زن بلند قد را نیز برنو می گفتند .
    مشخص نبود زن را بیشتر دوس داشتند یا برنو را
    ولی هر مرد بدنبال دو برنو بود ، برنوئی بر دوش و برنوئی بر آغوش.

    ایل من بخارای من -محمد بهمن بیگی

شروین راوی



  1. حبیب آقا، نه کافه رفته است، نه کتاب خوانده است و نه سیگار برگ برلب گذاشته و کلاه کج بر سر.
    نه با فیلم تایتانیک گریه کرده است و نه ولنتاین میداند چیست.
    اما صدیقه خانم که مریض شد، شبها کار میکرد و صبحها به کار خانه میرسید.
    در چشمانش خستگی فریاد میزد، خواب یک آرزو بود. اما جلوی بچه ها و صدیقه خانوم ذره ای ضعف بروز نمیداد.
    حبیب آقا عشق را معنا میکرد، نمایش نمیداد.

    شروین راوی 

یاور مهدی پور



  1. برگ ها تکان می خورند
    شاخه ها تکان می خورند
    گنجشک ِ روی درخت تکان می خورد
    آنچه تکان نمی خورد
    دست و دلی ست
    که در باد
    تفنگ را
    به سوی ِ درخت نشانه گرفته است.

    یاور مهدی پور
    از کتاب : سدها ، خواب ِ آب را عمیق می کنند

رمان شبانه های شیلی/روبرتو بلانیو/ترجمه رباب محب



  1. وضع من خوب بود اما حال کشورم خراب . من یک ناسیونالیست لجباز و سرسخت نیستم ، اما وطنم را از صمیم قلب دوست دارم . کنارِ پنجره یِ بازی ایستاده بودم و از فاصله یِ دور لرزشِ نور را بر سانتیاگو می نگریستم ، به خودم گفتم : شیلی ، شیلی ، چگونه این همه تغییر کرده ای ؟ با تو چه کرده اند ؟ ...
    ....
    می گویم : اینگونه ادبیات در شیلی خلق می شود ، اینگونه است که شاهکارهای ادبی اروپا خلق می شوند ...
    *
    رمان شبانه های شیلی/روبرتو بلانیو/ترجمه رباب محب

سید علی صالحی





  1. باران می‌آمد 
    مردمان در خوابِ خانه 
    از آبِ رفته به جوی ... سخن می‌گفتند، 
    همهمه‌ی یک عده آدمی در کوچه نمی‌گذاشت 
    لالاییِ آرامِ آسمان را آسوده بشنوم ... 

    اصلا بگذار این ترانه 
    همین حوالیِ بوسه تمام شود! 
    من خسته‌ام 
    می‌خواهم به عطرِ تشنه‌ی گیسو و گریه نزدیکتر شوم، 
    کاری اگر نداری ... برو! 
    ورنه نزدیکتر بیا 
    می‌خواهم ببوسمت. 
    ...

    سید علی صالحی

    + وبلاگ کافی(کتاب)شعر
    http://kafiketabp.blogfa.com/

گروس عبدالملکیان



  1. از ماه
    لکه ای بر پنجره مانده است
    از تمام آب های جهان
    قطره ای بر گونه ی تو
    و مرزها آنقدر نقاشی خدا را خط خطی کردند
    که خون خشک شده
    دیگر نام یک رنگ است

    از فیل ها 
    گردنبندی بر گردن هایمان
    و از نهنگ
    شامی مفصل بر میز
    فردا صبح
    انسان به کوچه می آید
    و درختان از ترس
    پشت گنجشکها پنهان می شوند

    گروس عبدالملکیان

    +وبلاگ کافی(کتاب)شعر
    http://kafiketabp.blogfa.com/

یک داستان واقعی / سروش صحت



  1. یک داستان واقعی / سروش صحت

    صبح ها مسیر ثابتی دارم و اگر عجله نداشته باشم آنقدر در ایستگاه منتظر می مانم تا تاکسی مورد علاقه ام برسد. در واقع راننده این تاکسی را دوست دارم.
    راننده پیر و درشت هیکلی با دست های قوی و آفتاب سوخته و چشم های مشکی رنگ استکه تابستان و زمستان سر شیشه ماشین را باز می گذارد و با آنکه چهار سال استبیشتر صبح ها سوار ماشینش می شوم فقط سه چهار بار صدای بم و خش دارش را شنیدهام. ماشینش نه ضبط دارد، نه رادیو و شاید همین سکوت، حضورش را این چنین لذت
    بخش می کند. ما هر روز از مسیر ثابتی می رویم، فقط چهارشنبه ای آخر هر ماه راننده مسیر همیشگی مان را عوض می کند. یکی از چهارشنبه های آخر ماه به او گفتم «از این طرف راهمون دور می شه ها.» «می دونم.» دیگر هیچ کدام حرفی نزدیم و او باز هر روز از مسیر همیشگی می رفت و چهارشنبه های آخر ماه مسیر دورتر را
    انتخاب می کرد. چهارشنبه آخر ماه پیش وقتی از مسیر دورتر می رفت، سر یک کوچه ترمز کرد نگاهی به این طرف و آن طرف انداخت، بعد گفت؛ «ببخشید الان برمی گردم» و از ماشین پیاده شد. دوباره کمی این طرف و آن طرف را نگاه کرد، یک کوچه را تا نیمه رفت و برگشت بعد سوار شد و رفتیم. به دست هایش نگاه کردم، فرمان را آنقدر محکم گرفته بود که ترسیدم از جا کنده شود، اما لرزش دست هایش پیدا بود، پرسیدم «حالتون خوبه؟» گفت «نه.» نگاهش کردم و بعد برایم تعریف کرد. چهل و شش سال پیش عاشق دختر جوانی می شود. چهارشنبه آخر یک ماه دختر جوان به او می گوید خانواده
    اش اجازه نمی دهند با او ازدواج کند. راننده از دختر جوان می خواهد لااقل ماهی یک بار او را از دور ببیند. دختر جوان قول می دهد تا آخر عمر چهارشنبه آخر هر ماه سر این کوچه بیاید. چهل و شش سال دختر جوان چهارشنبه آخر هر ماه سر کوچه آمده، راننده او را از دور دیده و رفته است. از راننده پرسیدم «دختر جوان ازدواج کرد؟» نمی دانست. پرسیدم «آدرسشو دارین؟» نداشت. در این چهل و شش سال
    با او حتی یک کلمه هم حرف نزده بود فقط چهارشنبه های آخر هر ماه دختر جوان را دیده بود و رفته بود. راننده گفت «چهل و شش سال چهارشنبه آخر هر ماه اومد ولی دو ماهه نمیاد.» به راننده گفتم «شاید یه مشکلی پیش اومده.» راننده گفت:
    «خدا نکنه» بعد گفت «اگر ماه دیگر نیاد می میرم.»

آزاد نوروزی






  1. خودم را 
    بهتر ازكف دست 
    بلدم 
    چشم بسته مي دانم 
    زير كدام درخت 
    بايد عاشق بشوم 
    اما...
    گم ام مي كني 
    تا پيدايت مي شود 
    و جاي دستت روي 
    تمام درخت ها مانده 
    هميشه همين طوريست 

    تمام جغرافياي من 
    در يك پس كوچه 
    تو 
    گم مي شود.
    *

    (مجموعه شعردیوانگی در جهت عقربه های رو به جنوب-آزاد نوروزی-بوتیمار)

ساموئل بکت






  1. من از سرنوشت انسان چه می‌دانم؟ درمورد کلم بیشتر می‌توانم برایتان حرف بزنم.

    ساموئل بکت

سيد علی صالحی





  1. به یکدیگر دروغ نگویید ؛
    آدم است 
    باور می کند 
    دل می بندد .

    سيد علی صالحی

حسین پناهی



  1. سلام
    خداحافظ
    چیزی تازه اگر یافتید،
    بر این دو اضافه کنید
    تا بل
    باز شود این در گم شده بر دیوار.

    حسین پناهی


    + سالروز درگذشت حسین پناهی

عباس معروفی



  1. وقتی خدا می خواست تو را بسازد،
    چه حال خوشی داشت، 
    چه حوصــله ای ! 
    این مـوهــا، این چشم هــا .... 
    خودت می فهمــی؟ 
    من همه اینها را دوست دارم.

    عباس معروفی

    + وبلاگ کافی(کتاب)شعر
    http://kafiketabp.blogfa.com/

شیرکو بی کس



  1. افنده ای 
    تمام عمر
    ترنج و ابریشم می بافت
    گل می بافت
    اما وقتی مرد
    نه فرشی داشت
    و نه کسی 
    که گلی بر گورش بگذارد

    شیرکو بی کس

اخوان ثالث



  1. راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟
    مانده خاکستر گرمی، جایی؟
    در اجاقی، طمع شعله نمی‌بندم، خردک شرری هست هنوز؟

    اخوان ثالث

ایلهان برک / ترجمه :سیامک تقی زاده





  1. اگر یک نفر
    هر آنچه که 
    از درونش برمی آید را بنویسد

    بی شک از درون او
    کسی رفته است

    ایلهان برک / ترجمه :سیامک تقی زاده

بهنام فرخی



  1. سلام فروغ جان
    منم بهنام!
    روستا زاده‌ی جذامی
    دست و صورت شعرهایم را می بینی!
    سال ها پس از تو
    هنوز«خانه سیاه است»!
    *

    (مجموعه شعر قربانی قصه های مشروط-بهنام فرخی-انتشارات بوتیمار)

سید علی صالحی



  1. من از ميان همه‌ی شما،
    منتظر کسی بودم، که نيامد! 

    سید علی صالحی

    + متن کامل شعر
    http://kafiketabp.blogfa.com/

خانه ای جدید در آمریکا - ریچارد براتیگان



  1. هر دختری باید شعری داشته باشد

    باید برای هر دختری شعری نوشته شود ;
    حتی اگر مجبور باشی
    این دنیای لعنتی را
    وارونه کنی!

    خانه ای جدید در آمریکا - ریچارد براتیگان

انتظار سحر - محسن یلفانی



  1. دلم می‌خواد یه مدتی همین‌جور بی‌خیال، برای خودم زندگی کنم. فقط برای خودم - حتی به خودم هم فکر نکنم - همین جور بی‌فکر. بدون این‌که منتظر چیزی باشم ،یا منتظر کسی.!

    انتظار سحر - محسن یلفانی

جای خالی سلوچ - محمود دولت آبادی





  1. روزگار همیشه بر یک قرار نمی ماند.
    روز و شب دارد.روشنی دارد،تاریکی دارد.کم دارد،بیش دارد.
    دیگر چیزی از زمستان باقی نمانده تمام می شود بهار می آید...

    جای خالی سلوچ - محمود دولت آبادی

رسول یونان



  1. این شهر
    شهر قصه های مادر بزرگ نیست
    که زیبا و آرام باشد

    آسمانش را 
    هرگز آبی ندیده ام

    من از اینجا خواهم رفت
    و فرقی هم نمی کند
    که فانوسی داشته باشم یا نه

    کسی که می گریزد
    از گم شدن نمی ترسد...

    رسول یونان

شل سیلوراستاین



  1. راهی پیدا کرده‌ام،
    که تا ابد با هم دوست باشیم.
    راهم خیلی ساده‌ست.
    من می‌گم چیکار کنی،
    تو هم همون کارو می‌کنی.

    شل سیلوراستاین

يك دسته گل بنفشه - آلبا دسس پدس





  1. دخترها به راحتي با يكديگر درد دل مي كنند . مردها اين طور نيستند . احساسات خود را در قلب نگاه مي دارند و بروز نمي دهند . چون مطمئن هستند كه كسي دردشان را درك نخواهد كرد . زن ها اين طور مسائل را زودتر درك مي كنند.

    يك دسته گل بنفشه - آلبا دسس پدس