در ستايش مرگ - ژوزه ساراماگو




  1. آدم نبايد در استفاده از كلمات، مته به خشخاش بگذارد، چرا كه كلمات نيز ، مثل خود ما آدم ها، در افكارشان تجديد نظر مي كنند.

    در ستايش مرگ - ژوزه ساراماگو

مــــــــــیرا - کریستوفر فرانک / مترجم : لیلی گلستان



  1. هی شریکت باشند.مجبورت خواهند کرد که با دخترها بخوابی. با چاق ها با لاغر ها با پیرها با جوان ها...همه چیز را در سرت به هم می ریزند برای اینکه مشمئز شوی...برای اینکه از امیال شخصی ات بترسی.برای اینکه از چیزهای مورد علاقه ات استفراغت بگیرد.و بعد با زنهای زشت خواهی رفت و از ترحم آنها بهره مند خواهی شد و همچنین از لذت آنها...برای آنها کار خواهی کرد و در میانشان خودت را قوی حس خواهی کرد و گله وار به دشت خواهی دوید.با دوستانت...با دوستان بی شمارت.و وقتی مردی را میبینید که تنها راه می رود کینه ای بس بزرگ در دل گروهیتان به وجود خواهی آمد و با پای گروهیتان آنقدر بر صورت او خواهی زد تا دیگر خنده اش را نبینید چون او میخندیده است...تو تمام اینها را میدانی؟
    _ میدانم.

    مــــــــــیرا - کریستوفر فرانک / مترجم : لیلی گلستان

میوه‌ها طعم تکراری دارند - احمدرضا احمدی



  1. ما مردمان عادی گاهی دلمان می خواهد خوشبخت باشیم، نان گرم بخوریم،یا بندرهای دنیا را نه در کارت پستال ها بلکه به صورت زنده ببینیم،ما مردمان عادی خیلی آرزوها دیگر هم داریم که ما فرصت شمردنش را نداریم و شما حوصله ی شنیدنش را ندارید.

    میوه‌ها طعم تکراری دارند - احمدرضا احمدی 

عبدالصابر کاکایی



  1. من یک دو رگه ام
    بازمانده ی سفری غمگین
    از وطنی
    به وطنی

    شلیک نکنید!
    من یک دو رگه ام
    و تنم مرزی است
    که به هیچ سویش نمی توانم بگریزم !

    هر روز جنگی در من در می گیرد
    و سربازان بسیاری می میرند
    و سربازان بسیاری
    در قلبم پناه می گیرند

    شلیک نکنید!
    من یک دو رگه ام
    غم هایم دو برابر شماست
    دلهره هایم ...

    از آب غلیظ تر است ؛ خون*
    و این تفاوتی ندارد
    برای تفنگی که نشانه رفته است

    خون
    خون که بی گذرنامه در بدنم جریان داشت
    نمی داند
    به کدام سو جاری شود!

    عبدالصابر کاکایی

شیخ ابولحسن خرقانی



  1. بر سر در خانقاه شیخ ابولحسن خرقانی نوشته اند:

    هر که در این سرا درآید نانش دهید و از ایمانش مپرسید چه آنکس که به درگاه باریتعالی به جان ارزد البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد.

عباس كيا رستمي



  1. به قصد پرواز
    تجربه كردم سقوط را .

    عباس كيا رستمي

درست نویس در رسم الخط فارسی



  1. درباره درست نویسی و رعایت رسم الخط زیاد شنیده ایم ...

    سالها پیش مجموعه ای از گویندگان و دوبلوروهای جوان که عمدتن سنشان بین بیست تا سی سال بود مجموعه ای به اسم دوبلورهای جوان را به وجود آوردند که در قالب شرکت گلوری اینترتینمنت به دوبله و صداگذاری انیمیشن با استفاده از لهجه های محلی پرداختند.
    چنان این رویه مورد توجه مخاطب قرار گرفت که تعداد گویش ها و لهجه ها در صداگذاری ها زیاد شد. برای نمونه کارتون معروف شیرشاه یک و نیم و یا کارتون شگفت انگیزان و موارد دیگر.
    عنایت جامعه به این دوبلورهای جوان و خلاق باعث رکود کار دوبلورهای کهنه کار در بخش انیمیشن گردید که این خطر را هم احساس می کردند که پای این بچه های تخس! و بی پروا به بخش فیلم هم باز گردد که با پی گیریهای فراوان و کشیدن پای داستان توهین به اقوام و ملل و مسخره کردن گویش ها و چه و چه توانستند این مجموعه خلاق و نوپا را از یکدیگر جدا کنند و هر کدام را به صورت جزیره ای در دل خودشان هضم کنند. اکنون سالهاست که دیگر از آن دوبله های خلاقانه و جذاب خبری نیست ...

    بماند الباقی ..

    اما اصل مطلب اینجاست که آیا باید رسم الخط فارسی نعل به نعل مانند پیشینیان رعایت گردد؟
    آیا می شود با برخی خلاقیت های بوجود آمده تنوعی به جان رسم الخط فارسی بخشید؟
    و یا اینکه کل این داستان تغییرات در رسم الخط یک انحراف بزرگ در فرهنگ و تاریخ ما می باشد؟

    + توضیح اینکه روزگاری شعر فقط در قالبهای غزل و قصیده و ... تعریف می شد ولی نوآورانی رسوم جدیدی در حیطه ادبیات و شعر پایه گذاری کردند.

پابلو نرودا



  1. اکنون که مال منی
    رویایت را تنگاتنگ رویایم بخوابان
    و به عشق و رنج و کار بگو که اکنون همه باید بخوابند...

    پابلو نرودا

خوابم می آد - رضا عطاران





  1. رضا:
    اگه از من بپرسید خوابُ بیشتر دوست داری یا بیداری,
    حتماً میگم خواب. خواب چیزه عجیبیه، واقعاً خوبه، اصن یه جوریه، انگار
    هم هستی هم نیستی. این بی فکری و بی وزنیه تو خوابُ که چیزی از
    دورو وَرت نمیفهمی رو با هیچی تو دنیا عوض نمیکنم. ولی کاریش نمیشه کرد. باید بیدار شیم.
    مشکله منم همیشه ...... درست از همین جا شروع میشه.
    وقتی چشامو باز میکنم، وقتی متوجه میشم هنوز زندم، دوباره تنهام.
    مجبورم ادامه بدمو چیزی ام راضیم نمیکنه، حتی کار هر روزه ای که انتظارمو میکشه و یه وقتی عاشقش بودم.

    خوابم می آد - رضا عطاران 

سید علی صالحی



  1. وقتی که تو نیستی
    دنیا
    چیزی کم دارد
    مثل ِ کم داشتن ِ یک وزیدن ، یک وا‍ژه ، یک ماه !
    من فکر می کنم در غیاب ِ تو
    همه ی ِ خانه های ِ جهان خالیست !
    همه ی ِ پنجره ها بسته است !
    وقتی که تو نیستی
    من هم
    تنهاترین اتفاق ِ بی دلیل ِ زمین ام !
    واقعا ...
    وقتی که تو نیستی
    من نمی دانم برای گم و گور شدن (!)
    به کدام جانب ِ جهان بگریزم ...

    سید علی صالحی

    + http://kafiketabp.blogfa.com/

خون دیگران - سیمون دوبووار



  1. وقتی کسی واقعا یکی را دوست دارد ، حتی نمی تواند فکر دوست داشتن دیگری را بکند .

    خون دیگران - سیمون دوبووار

چشم گربه - مارگارت اتوود





  1. زیاد دانستن در مورد آدم ها باعث می شود تحت تسلط آنها دربیایید، در موردتان مدعی می شوند، مجبورید دلایل آنها را برای انجام کارهایشان درک کنید و همین آدم را ضعیف می کند.

    چشم گربه - مارگارت اتوود

هنر سیرو سفر - آلن دوباتن






  1. بودلر :
    همیشه به نظرم می رسد اگر آنجایی که هستم نباشم حالم بهتر می شود.

    هنر سیرو سفر - آلن دوباتن

نگاه نو - شماره 96 (زمستان 1391)

نگاه نو


نگاه نو، شماره 96، زمستان 1391نگاه نو - شماره 96 (زمستان 1391)
فصلنامه اجتماعي، فرهنگي، هنري، ادبي
صاحب امتياز، مدير مسئول و سردبير: علي ميرزايي
قيمت: 7000 تومان
تعداد صفحات: 132 صفحه + 34 صفحه (ضميمه انتقاد كتاب)


بعضي از مطالبي كه در اين شماره مي‌خوانيم:
- رياكاري نوام چامسكي، كيث ويندشاتل
- حسب‌حال‌نويسي در فيس‌بوك، نصرالله پورجوادي
- تناقض‌هاي شرق‌شناسي روسي، ريچل پولونسكي
- جايگاه كسروي در تاريخ‌نگاري و تاريخ‌شناسي، عليرضا مناف‌زاده
- اشك ما هويدا شد، به ياد همايون خرم؛ سيدابوالحسن مختاباد
- رسالت روشنفكر گفتن واقعيت به صاحبان قدرت است، گفت‌وگو با رضا منصوري
- دريابندري است و زبانش، احمد سميعي (گيلاني)

در شناسنامه‌ي "نگاه نو" آمده كه اولين شماره‌ي اين نشريه در مهر 1370 منتشر شده. يعني بيش از بيست سال از انتشار اين فصلنامه‌ي فرهنگي مي‌گذرد كه براي نشريات در ايران طول عمر درازي است.
هر شماره‌ي "نگاه نو" حاوي مقالات جدي در زمينه‌هاي مختلف فرهنگي و ادبي است. همكاري نويسندگان و مترجميني همچون حسن كامشاد، خشايار ديهيمي، روشن وزيري، گلي امامي، آبتين گلكار، رضا رضايي، محمدعلي موحد، كاميار عابدي و ... با اين نشريه باعث شده تا در طول سال‌ها كيفيت مطالب نشريه دچار فراز و نشيب نشود و هريك از شماره‌هاي اين فصلنامه جنگي از مطالب علمي، تخصصي و خواندني در زمينه‌هاي مختلف باشد.

"نگاه نو" همچنين از شماره‌ي 86 (تابستان 1389) به همراه هر شماره از فصلنامه اقدام به انتشار ضميمه‌اي با عنوان "انتقاد كتاب" مي‌نمايد. در اين ضميمه كه به همراه مجله عرضه مي‌شود كتاب‌هاي تازه منتشر شده و مورد توجه دست‌اندركاران مجله معرفي شده و نقد مي‌شوند.

پيش از اين جيره‌كتاب چند مطلب از شماره‌هاي مختلف "نگاه نو" را در اين وب سايت آورده بود. با مراجعه به اين مطالب مي‌توانيد با روش و منش اين نشريه بيشتر آشنا شويد:
"كساني كه نوبل نمي‌برند": متن خطابه دوريس لسينگ در مراسم دريافت نوبل ادبيات
داس مه نو در ادبيات امروز، نوشته سهيلا بسكي
35 سال در ميان ايرانيان (معرفي كتاب "من هم باستان‌شناس شدم!")


منبع :

http://www.jireyeketab.com/MagSub/MagSubF/NegaheNou.asp

افزایش قیمت در برخی از چاپ های قدیم نشر چشمه و برخی انتشارات دیگر




برای نمونه کتاب"استخوان خوک و دست های جذامی" که چاپ تابستان 91 می باشد دوباره قیمت جدید خورده است. در حالیکه همین کتاب در برخی از کتاب فروشی های میدان انقلاب با همان قیمت روی جلد به فروش می رسد.
افزایش قیمت کاغذ و هزینه خدمات باعث افزایش شدید قیمت در بخش چاپ و نشر کتاب شده است به طوری که کتابی که تا یک سال پیش قیمتی در حدود هشت هزار تومان داشت در چاپ های جدید تا بیست هزار تومان هم افزایش قیمت داشته.

+ البته نکته ای که قابل بحث است این است که آیا ناشر حق دارد کتابی را که مثلن شش ماه پیش منتشر کرده و در انبار موجود دارد ، دوباره قیمت گذاری کند؟

رویای تبت - فریبا وفی

 

 

رویای تبت

فریبا وفی

ناشر : نشر مرکز

تعداد صفحه: 175

نوبت چاپ: اول/ 1384

قیمت : 1750تومان

 

داستان درباره زن و شوهری به نام شیوا و جاوید است که از زبان شعله خواهر شیوا روایت می شود. شیوا و جاوید از نسل جوانان چپ گرایی بوده اند که به همراه دو فرزندشان با نامادری جاوید در یک خانه زندگی می کنند. نامادری جاوید به نام فروغ روزگاری همسر محمد علی نامی بوده که بسیار هم عاشق و معشوق بوده اند که به دلیل بچه دار نشدن فروغ محمد علی محبور به طلاق او می شود ولی کماکان فروغ عاشق اوست و گاهی مخفیانه یکدیگر را می بینند.

شعله خود عاشق مهرداد است. جوان سرزنده و شلوغی که مادرش مخالف ازدواج او و شعله است. شعله واله و شیدای مهرداد است و حتی تصمیم به بهم زدن ازدواج مهرداد می گیرد ولی آشنایی او با شخصی که در اینجا مرد آرام نام دارد و در نهایت متوجه می شویم همان صادق دوست جاوید است.

صادق از دوستان قدیم جاوید است که از زندان آزاد شده. شیوا در نبود صادق از مادر صادق مراقبت میکرده است. شعله در جایی از مرد آرام(صادق) می پرسد که آیا در زندگی او زنی هست و مرد آرام آرام برایش توضیح می دهد. صادق تصمیم دارد به تبت برود و در پایان داستان همین را از زبان شیوا می شنویم. 

 رویای تبت سومین رمان خانم فریبا وفی و به نوعی شاید بهترین رمان ایشان است. این رمان برنده  دوره ششم جایزه هوشنگ گلشیری و همچنین جایزه ادبی مهرگان شده است. رمان روایت گر سه داستان عشقی ست که به شکل موازی پیش میروند. شعله عاشق مهرداد است. صادق عاشق شیواست(شیوا هم البته) و فروغ که عاشق محمد علی ست. هرچند داستان فروغ قدیمی تر است ولی تازگی اش زمانی عیان می شود که لابلای داستان عشق شیوا به مهرداد و آشنایی اش با مرد آرام مطرح می شود.

زنان رمان رویای تبت مانند بقیه داستان های وفی رنج کشیده هستند ولی در اینجا کمی مستقت تر و دارای هویت هستند. در اکثر داستانهای فریبا وفی زنان روایت کننده نام ندارند ولی اینجا استثتائن همه نام دارند اما هنوز رنج از سر و رویشان می بارد. شیوا زن محکم و تحصیل کرده و به قولی روشنفکر است که علی رغم درک نشدن از سوی همسرش جاوید سعی دارد کماکان یک زن محکم و استوار باقی بماند. حتی بعد از سقط شدن فرزن اخرش هم باز نمی خواهد غم بر روی صورتش بنشیند. در داستان انواع و اقسام زنان را می بینیم. مادر شیوا و شعله که یک زن خانه دار سنتی ست. فروغ یک زن سنتی ولی عاشق مسلک. شیوا یک زن سنتی امروزی تر و در نهایت شعله که یک زن کاملن امروزی ست. همه ی اینها در یک ظرف ریخته شده اند و با چاشنی چند مردی که کم و زیاد لابلای داستان این زنان گاهی طعم شان بر زبان خواننده می نشیند، ترکیب قابل تحملی به وجود آورده اند.

اما یکی از نقاط ضعف داستان پایان بندی داستان است که اصلن نیازی نبود خانم وفی در همان خط آخر به همه بفهماند که مرد آرام همان صادق است. شاید برخی در دل داستان متوجه این موضوع شده بودند ولی حسن داستان به این بود که مرد آرام را رها میکرد و صادق را هم. اینکه شیوا عاشق صادق شده است به صورت ظریفی بیان شده است و نیاز نبود در ته داستان میخ پاسخ را بر سر خواننده بکوبند.

در ضمن علت و چرایی عشق صادق به شیوا هم کمی گنگ است. مرد آرام می گوید که او زن خوبی ست ولی این خوبی را در چه دیده بود. در مستقل بودنش، در سخت بودنش، در نه خیلی زن بودنش ... از کی او را دوست داشته؟ 

نام کتاب ولی خیال انگیز است. رویای تبت. تبت خودش یک تصویر رویایی ست قطعن. جایی در ناکجای ذهن هر آدمی. در ضمن ابتدای کتاب همان انتهای کتاب است که در ابتدا گنگ به نظر میرسد ولی در نهایت متوجه می شوید که یبتدای داستان از چه قرار بوده.

کتاب خوبی ست. خواندنش توصیه می شود(برای بار سوم می خوانم)

 

نمره من به این کتاب: 3.7 از 5

 

بریده هایی از کتاب - http://reihan.persianblog.ir/post/770/

قطار - رسول یونان

"من در دهکده‌اى در کنار درياچه اروميه به دنيا آمده‌ام. قطار از آنجا رد مى‌شد، قطار چيز عجيبى است. من هيچ وقت به قطار به چشم يک ماشين نگاه نمى‌کنم. قطار خيلى زنده است. فکر کنيد چقدر خوب است که قطارى از کنار درياچه‌اى رد شود. يک نم هم که باران بزند... شما هم که جاى من بوديد شاعر مى‌شديد.- من که نه!... شما....- نه! هر کس جاى من بود شاعر مى‌شد. يک بار خبرنگارى از من پرسيد، «لابد تمام بچه‌هاى آن ده شاعر هستند!» من گفتم؛ آره!دروغ هم نگفتم.گفتند چرا مشهور نشدند؟ گفتم لابد بلد نيستند به تهران بيايند.طبيعت در شاعر کردن انسان‌ها خيلى تاثير دارد. قطار خيلى‌خوب است. اسب هم... من اصلا دنيا را بدون قطار نمى‌توانم تجسم کنم. اصلا!"


رسول یونان

قیصر امین پور






  1. من به چشمهای بی قرار تو
    قول می دهم
    ریشه های ما به آب
    شاخه های ما به آفتاب می رسد
    ما دوباره سبز می شویم

    قیصر امین پور

ویسلاوا شیمبورسکا






  1. هیچ چیز دوبار اتفاق نمی افتد
    و اتفاق نخواهد افتاد.
    به همین دلیل ناشی به دنیا آمده ایم
    و خام خواهیم رفت.
    ...

    ویسلاوا شیمبورسکا

دلتنگي - آلبرتو موراويا






  1. چه سعادتي است كه كسي پيدا شود كه دوستش بداري و او هم تو را دوست بدارد ، آن هم در محلي زيبا و آرام.

    دلتنگي - آلبرتو موراويا

افشین یداللهی




  1. روزی که برای اولین بار
    تو را خواهم بوسید
    یادت باشد
    کارِ ناتمامی نداشته باشی
    یادت باشد
    حرفهای آخرت را 
    به خودت 
    و همه
    گفته باشی

    فکرِ برگشتن 
    به روزهای قبل از بوسیدنم را 
    از سَرَت بیرون کن
    تو 
    در جاده ای بی بازگشت قدم می گذاری
    که شباهتی به خیابان های شهر ندارد
    با تردید
    بی تردید
    کم می آوری ...

    افشین یداللهی

    +http://kafiketabp.blogfa.com/

مگره می ترسد - ژرژ سیمنون






  1. زن ها از کسانی که بلدند پول در بیاورند خوششان می آید اما ترجیح می دهند که ندانند این پول از چه راهی به دست آمده است.

    مگره می ترسد - ژرژ سیمنون

Scent of a Woman




  1. فرانک اسلید(آلپاچینو) :
    میگن مو همه چیزه، تا حالا بینی ت رو توی خرمن موهای یک زن فرو بردی؟ دوست داری تا ابد بخوابی ...

    Scent of a Woman 
    کارگردان : مارتین برشت

ای لیا . م




  1. چقدر
    در آسمان ها دنبال تو گشتیم
    و تو بر زمین نشسته بودی
    و به ما می خندیدی!

    ای لیا . م


    http://reihan.persianblog.ir/

شاه كليد - جعفر مدرس صادقي






  1. جنس مرد به طور كلي، جون تو جونش كنن، هميشه در حد همون پسر بچه س، بزرگ نمي شه ...

    شاه كليد - جعفر مدرس صادقي

پوریا عالمی





  1. به قرن سوم و چهارم هجری قمری برگردم
    زکریای رازی بشوم تو را کشف کنم
    مزه‌مزه‌ات کنم من را بگیری
    بعد از سرم بپری
    بی‌خیالت شوم
    صبح شود به خودم بیایم
    تو را مزه‌مزه کنم شهر به شهر بروم برسم به 1492 میلادی
    کریستف کلمب بشوم تو را کشف کنم
    به کسی نگویم
    نشانی‌ات را به کسی ندهم
    نقشه‌هایی که کشیدی
    که برات کشیدم بسوزانم به باد دهم
    کشتی‌ها را در اقیانوس غرق کنم
    چپق سرخ‌پوستی بکشیم
    آهو شوی تو را به اسم جدیدت صدا کنم بخندی
    چپق را چاق کنی
    عقاب شوم پر بگیرم
    در آغوش تو آشیانه کنم
    و دیگر به شهر ری به قرن چهاردهم خورشیدی به ترافیک پارک‌وی برنگردم

    پوریا عالمی

بسته معرفی کتاب / بخش اول - نویسندگان ایرانی


+ توضیح : این مجموعه می تواند بسیار کاملتر از این چیزی که معرفی شده باشد. به هر دلیلی ممکن است برخی در این بین فراموش شده باشند. کتاب های پیشنهادی خودتان را زیر همین پست کامنت کنید.

1- حنای سوخته / شهلا پروین روح / تشر آگه – مجموعه داستان – برنده جایزن منتقدان و نویسندگان مطبوعاتی
2- طلسم / شهلا پروین روح / نشر آگه – رمان
3- شرق بنفشه / شهریار مندنی پور / نشر مرکز – مجموعه داستان
4- دل ِ دلدادگی / شهریار مندنی پور / نشر زریاب – رمان
5- ویران /ابوتراب خسروی/ نشرچشمه – مجموعه داستان – برنده یازدهمین دوره جایزه هوشنگ گلشیری
6- احمد محمود

• درخت انجیر معابد / انتشارات معین – برنده دوره اول جایزه هوشنگ گلشیری
• مدار صفر درجه (3 جلد) / انتشارات معین
• همسایه ها / انتشارات معین
• داستان یک شهر / انتشارات معین
• زمین سوخته / انتشارات معین
• قصه آشنا / انتشارات نگاه – مجموعه داستان

7- اسماعیل فصیح
• دل کور / نشر البرز – رمان
• ثریا در اغما / نشر نو – رمان
• لاله برافروخت / انتشارات جانان
• ظراب خام / نشر البرز
• خاک آشنا / انتشارات صفی علی شاه – داستان کوتاه

8- دو دنیا / گلی ترقی/نشر نیلوفر – داستان کوتاه
9- خواب زمستانی / گلی ترقی / نشر نیلوفر – رمان
10- خانواده نیک اختر / ایرج پزشکزاد / نشر آبی
11- سال های صبر / محسن شریف / انتشارات نیم نگاه
12- سپیده دم ایرانی / امیر حسن چهلتن / نشر نگاه
13- کات،منطقه ممنوعه / امیر حسن چهلتن / انتشارات نگاه

14- بیژن نجدی
• یوزپلنگانی که با من دویده اند / نشر مرکز
• دوباره از همان خیابان ها / نشر مرکز
• داستانهای ناتمام / نشر مرکز

15- بزرگ علوی
• 53 نفر / انتشارات نگاه
• میرزا / انتشارات نگاه – مجموعه داستان
• گیله مرد / انتشارات نگاه

16- سنگر و قمقمه های خالی / بهرام صادقی – مجموعه داستان
17- ملکوت/بهرام صادقی – رمان
18- سهم من / پری نوش صنیعی / انتشارات روزبهان
19- مدیر مدرسه / جلال آل احمد - رمان
20- زن زیادی / جلال آل احمد – مجموعه داستان
21- آداب زیارت / تقی مدرسی / نشر نیلوفر
22- کتاب آدمهای غایب / تقی مدرسی / نشر بزرگمهر

23- مصطفی مستور
• روی ماه خداوند را ببوس / نشر مرکز
• من گنجشک نیستم/ نشر مرکز
• چند روایت معتبر/ نشر چشمه – مجموعه داستان
• تهران در بعد از ظهر / نشر چشمه – مجموعه داستان
• استخوان خوک و دست های جذامی / نشر مرکز
• من دانای کل هستم / نشر ققنوس – مجموعه داستان

24- زویا پیرزاد
• چراغ ها را من خاموش می کنم / نشر مرکز – رمان – برنده جایزه کتاب سال 
• عادت می کنیم / نشر مرکز
• سه کتاب / نشر مرکز – مجموعه داستان

25- فریبا وفی
• در راه ویلا / نشر چشمه – مجموعه داستان
• رویای تبت / نشر مرکز
• پرنده من / نشر مرکز
• در عمق صحنه / نشر چشمه
• رازی در کوچه ها / نشر مرکز

26- کابوس / سیامک گلشیری/ نشر نگاه
27- چهره پنهان عشق / سیامک گلشیری / نشر مروارید

28- نادر ابراهیمی
• بار دیگر شهری که دوست می داشتم / نشر روزبهان
• یک عاشقانه آرام / نشر روزبهان
• تکثیر تاسف انگیز پدربزرگ / نشر مرکز
• فردا شکل امروز نیست / نشر روربهان
• آتش بدون دود(7جلد) / نشر روزبهان

29- رازهای سرزمین من / رضا براهنی / نشر نگاه
30- چاه به چاه / رضا براهنی / انتشارات نشر نو
31- آب و خاک / جعفر مدرس صادقی / نشر مرکز
32- سانتاماریا / سید مهدی شجاعی / انتشارات نیستان – مجموعه داستان
33- غیر قابل چاپ / سید مهدی شجاعی / انتشارات نیستان – مجموعه داستان

34- سیمین دانشور
• سووشون / نشر خوارزمی
• جزیره سرگردانی / نشر خوارزمی
• ساربان سرگردان / نشر خوارزمی
• کوه سرگردان / نشر خوارزمی
• به کی سلام کنم / نشر خوارزمی – مجموعه داستان(چاپ قدیم)

35- بر بال باد نشستن / شهرنوش پارسی پور /انتشارات باران 
36- طوبی و معنای شب / شهرنوش پارسی پور / 
37- اهل غرق / منیرو روانی پور / نشر قصه
38- هولا ... هولا / ناتاشا امیری / نشر ققنوس
39- با من به جهنم بیا / ناتاشا امیری / نشر افق
40- مورچه هایی که پدرم را خوردند / علی قانع / نشر ققنوس
41- آینه های درد دار / هوشنگ گلشیری / نشر نیلوفر
42- شازده احتجاب / هوشنگ گلشیری / نشر نیلوفر
43- به هادس خوش آمدید / بلقیس سلیمانی / نشر چشمه
44- خاله بازی / بلقیس سلیمانی / نشر ققنوس

45- رضا امیرخانی
• ارمیا / نشر سمپاد
• بیوتن / نشر علم
• من او / نشر سوره مهر
• قیدار / نشر افق

46- نقش پنهان / محمد محمد علی / نشر قطره
47- باورهای خیس یک مرده / محمد محمد علی / نشر ققنوس
48- تنگسیر / صادق چوبک / نشر نگاه

49- عباس معروفی
• سمفونی مردگان / انتشارات فاخته
• پیکر فرهاد / انتشارات ققنوس
• آخرین نسل برتر / انتشارات گردون
• سال بلوا / انتشارات ققنوس

50- شوهر آهو خانم / علی محمد افغانی / نشر نگاه
51- شلغم میوه بهشته / علی محمد افعانی / نشر نگاه

52- غلامحسین ساعدی
• عزاداران بیل / نشر نگاه
•5 نمایشنامه از انقلاب مشروطیت / نشر امیرکبیر
• توپ / نشر نیل
• غریبه در شهر / نشر اسپرک

53- خروس / ابراهیم گلستان / نشر اختران
54- آذر، ماه آخر پائیز / ابراهیم گلستان / نشر بازتاب نگار

55- صادق هدایت
• بوف کور
• زنده بگور – مجموعه داستان کوتاه
• سه قطره خون
• خاجی آقا
• توپ مرواری
• سگ ولگرد –مجموعه داستان کوتاه

56- بامداد خمار / فتانه حاج سید جوادی / نشر البرز
57- چهل سالگی / ناهید طباطایی / نشر چشمه
58- رکسانا نیستم اگر ... / ناهید طباطبایی / نشر چشمه
59- دا / سیده اعظم حسینی / نشر سوره مهر
60- انگار گفته بودی لیلی / سپیده شاملو / نشر مرکز
61- موسیقی عطر گل سرخ / عمران صلاحی / نشر نوروز هنر
62- کافه نادری / رضا قیصریه / نشر ققنوس

63- محمود دولت آبادی
• سلوک / نشر چشمه
• جای خالی سلوچ / نشر چشمه
• اتوبوس نشر چشمه
• کلیدر / فرهنگ معاصر
• نون نوشتن / نشر چشمه
• خانه آخر / نشر قطره

64- لحظه های انقلاب / محمود گلابدره ای / نشر عصر داستان
65- ابر صورتی / علیرضا محمودی مهر / نشر چشمه
66- مردی که گورش گم شد / حافظ خیاوی / مشر چشمه
67- کافه پیانو / فرهاد جعفری / نشر چشمه
68- تاکسی نوشت ها / ناصر غیاثی / نشر کاروان
69- همنوایی شبانه ارکستر چوب ها / رضا قاسمی / نشر نیلوفر – برنده جایزه بهترین رمان هوشنگ گلشیری
70- عطر سنبل، عطر کاج / فیروزه جزایری دوما / نشر قصه
71- مرگ بازی / پدرام رضایی زاده / نشر چشمه – داستان کوتاه
72- یوسف آباد، خیابان سی و سوم / سینا دادخواه / نشر چشمه
73- کیمیا خاتون / سعیده قدس / نشر چشمه
74- درختم دلشوره دارد / فریده خرمی / نشر هیلا
75- سفر به گرای 270 درجه / احمد دهقان / نشر سوره مهر
76- من قاتل پسرتان هستم / احمد دهقان / نشر افق – داستان کوتاه
77- آنجا که پنچر گیری ها تمام می شوند / حامد حبیبی / نشر ققنوس
78- ماهی سیاه کوچولو / صمد بهرنگی / نشر جامه داران
79- مروارید خاتون / فرشته ساری / نشر علم
80- پری فراموشی / فرشته احمدی / نشر ققنوس
81- جنگل پنیر / فرشته احمدی / نشر ققنوس
82- دریا خواهر است / عباس عبدی / نشر چشمه – داستان کوتاه
83- نگران نباش / مهسا محب علی / نشر چشمه
84- بلبل حلبی / محمد کشاورز / نشر چشمه – داستان کوتاه

85- هوشنگ مرادی کرمانی
• مثل ماه شب چهارده / نشر معین
• تنور / نشر معین
• مربای شرین / نشر معین
• مثل ماه شب چهارده / نشر معین


کافی کتاب - آرزوی بهترینها


همه ی افق - فریبا وفی


 

همه ی افق

فریبا وفی

ناشر : نشر چشمه

تعداد صفحه:92

نوبت چاپ: اول/ زمستان 1389

قیمت : 2300 تومان

 

کتاب مجموعه داستانی ست شامل هشت داستان کوتاه، که سبک نوشتاری اش مانند رمان های فریبا وفی بوده و به اصالت قلم نویسنده وفادار مانده است.

 فال صنوبر : مینا به همراه خواهر و خواهرزاده اش برای گرفتن فال پیش زنی میروند که پدر دیوانه مسلکی هم دارد و ...

 

 شب های شعر : داستان زنی که یکی از دوستانش که شاعر مسلک هم می باشد گاه گداری که همسر زن در ماموریت است پیش او می آید و می ماند. زن مهمان بی تکلف است و سایر معذوریت های زنان را هم بر نمی تابد. جایی زن صاحب خانه از او می خواهد که لباسهای زیرش را در بالکن جلوی چشم غریبه ها نیندازد و زن شاعر هم می گوید که باید آفتاب به لباس هایش بخورد وگرنه میکروب ها از بین نمی روند.

آواره و آزاد : داستان زنی که همسرش در نزدیکی های تهران مشغول کار است و برای اینکه بتواند به او نزدیکتر باشد به تهران مهاجرت می کند و در خانه یزدانی مستاجر می شود. پیرمردی که می خواهد در حق زن لطف کند ولی این الطافش بیشتر مایه دردسر زن می شود و درنهایت هم از آن خانه جابجا می شود.

پیاده روی در روز آفتابی : داستان زنی که دوستی به نام مهری دارد که دریای مصیبت است. از خانواده اش بگیر و بیا تا احوالات خودش.

بعد از پایان : داستان اولین روز طلاق زن و شوهری که به خانه زن می روند و ..

نه شهر من نه شهر او : دو زن که آخرین بار یازده سال پیش یکدیگر را دیده بودند در شهری قرار می گذارند تا یکدیگر را ببینند.

بازار طلا : داستان زنی که به همسرش خیانت می کند و از خواهرش هم می خواهد که در این داستان با او همراه شود و به شوهر زن که تا حدودی هم به او مشکوک است بگوید که به بازار طلا رفته اند و ..

همه ی افق : داستان زنی که عمه اش به نام حکمت از دنیا میرود. حکمت بچه ندارد و سعی کرده است در تمام زندگی اش خوش بگذراند.

 

فریبا وفی پنج رمان و چهار مجموعه داستان منتشر کرده که همه ی افق آخرین مجموعه داستان و در اصل آخرین کتاب منتشر شده فریبا وفی می شود. سبک نوشتاری وفی در این مجموعه داستان هم مثل رمان هایش کاملن منحصر به فرد و خاص خود وفی ست. بیان فضای قصه، نقل خاطرات در بین بیان داستان و ... داستانها مانند بیشتر داستانهای فریبا وفی روایت گر زنانی ست که در جامعه به نوعی فراموش شده اند. زنانی که همیشه درگیر مصیبت هستند . مردان این زنان یا همه در حال ماموریتند و زن را تنها گذاشته اند با بار مشکلاتش و یا اینکه درک درست و درمانی از زن ندارند. زنهای فریبا وفی هیچکدام اسم ندارند و شاید فریبا وفی می خواهد تلنگری زده باشد به جایگاه فراموش شده زن در جامعه ی ما. جایگاهی که بیشتر حول و حوش مادر و بهشت زیر پایش می گردد.

داستانها به شدت واقعی می نمایند. هیچکدام انتها ندارند .یعنی نیازی هم به پایان بندی ندارند. فرم داستانها ساده است. بیان روزمره های زندگی آدمیان. فریبا وفی گوشه ای از زندگی چند زن را نشان می دهد. زن هایی که حتی مدرنترین شان(عمه حکمت) در نهایت فراموشی به سر می برند.

کتاب مانند آثار پیشین فریبا وفی شیرین بیان شده است. کتاب خوبی ست که خواندنش توصیه می شود.

 

نمره من به این کتاب: 3.5 از 5

 

بخش هایی از کتاب /   http://reihan.persianblog.ir/post/763


روی ماه خداوند را ببوس - مصطفی مستور

 

 

روی ماه خداوند را ببوس

مصطفی مستور

ناشر : نشر مرکز

تعداد صفحه:112

نوبت چاپ: دوم/ 1381

قیمت : 890 تومان

 

یونس دانشجوی دکترایی ست که موضوع پایان نامه اش بررسی جامع شناختی خودکشی دکتر محسن پارساست. همسر عقد کرده اش هم در حال جمع آوری پایان نامه خود با عنوان " مکالمه خدا و موسی در کوه طور" می باشد و پدر همسرش هم شرط ازدواج این دو را به پایان رساندن رساله دکتری یونس قرار داده است.  سایه همسر یونس شخصیتی مذهبی دارد که خداوند در تمام امور جاری زندگی اش جریان دارد و بر خلاف او یونس دچار شک و شبهه شده است. شک درباره وجود خدا و ارتباط جهان با یک خلق کننده مدبر. هرچند یونس در ابتدا رشته فلسفه را انتخاب کرده است تا بتواند با ان به جنگ شک و شبهات درباره خدا برود ولی خود گرفتار این شبهات می شود.

 مهرداد از دوستان دوران نوجوانی و مدرسه یونس از آمریکا به ایران باز می گردد . مهرداد به عشق دختری آمریکایی به نام جولیا که با اون نامه نگاری هم داشته به آمریکا میرود و با او ازدواج می کند. همسر مهرداد دچار سرطان شده است. علی هم یکی دیگر از شخصیت های داستان است که شخصیتی معتقد و متکی به خداشت. توکل دارد و بدر اعتقادات او خدا چیزی نیست که لت کجاسبات و جساب و کتاب نیاز به اثبات داشته باشد. 

سعی یونس برای چرایی کشف داستان خودکشی دکتر پارسا او را به دختری به نام مهتاب می رساند که از شاگردان دکتر پارسا بوده و پارسا عاشق او می شود و در نهایت خود را از ساختمان مقابل خانه دختر به پائین پرت می کند. به گمان علی پارسا نتوانسته عشق را تحمل کند و به همین خاطر دست به خودکشی زده است و ...

 

این کتاب به زبان روسی نیز ترجمه شده و برگزید جشنواره قلم زرین نیز می باشد. چاپ اول کتاب در سال 1379 بیرون آمد و پس از آن به صورت متعددی دوباره چاپ شد. آغاز داستان با آمدن مهرداد دوست دوران دبیرستان یونس آغاز می شود. ابتدای داستان با یک داستان عشقی آغاز می گردد. اینکه مهرداد اسیر عشق دختری آمریکایی می شود و به خاطر او حاضر می شود ترک دیارو وطن کند. خواننده همینجا درگیر موضوعات ذهنی یونس می گردد. یونسی که خودش هم عاشق است ولی نه به معنای واقعی کلمه. او سایه را دوست دارد ولی مثل مهرداد عاشق نیست. مستور همین ابتدا میخ دل و احساس را روی منطق خواننده می کوبد. اینکه همیشه عقل جوابگو نیست وهمین خط سیر را تا ته داستان ادامه میدهد و در پایان داستان هم به عاشق شدن دکتر پارسا میرسد و ...

داستان مانند سایر داستانهای مستور بیانی ساده و روان و گاه شعرگونه دارد که بدون هیچ پیچش و سردرگمی به پیش میرود. البته در جایی هم مجبور می شود با توجه به شرایط جامعه چرخشی هم به سوی پر رنگ کردن باورهای مذهبی داشته باشد. جایی که راننده در رستوران نشسته است و داستان کشف و شهودی خود را درباره شنیدن صدای سوسک برای علی تعریف می کند. علیرضا (علی) در این داستان بیشتر شبیه یک ناظر است که بالا سر پیمانکار (یونس) ایستاده و خطاهای او را گوشزد می کند. گاهی این پیمانکار از کوره هم در میرود و به نصایح ناظر توجهی ندارد ولی در پایان متوجه می شود که حق با ناظر است.

مستور سعی کرده ارتباط بین شخصیت ها و ماجراهای داستان را حفظ کند. آدمها را رها نمی کند. مهرداد و علیرضا را تا ته داستان با خود می کشد و هر از گاهی سکانسی به آنها اختصاص میدهد. اما گاهی داستان دچار سردرگمی هم می شود. مخصوصن پایان بندی کتاب که به کشف ماجرای خودکشی پارسا می انجامد می توانست خود بخش اعظمی از کتاب را بر دوش بکشد و به این سادگی با چند نامه ی عشقی ردوبدل شده بین پارسا و مهتا به پایان نرسد.

پایان کتاب هم علی رغم اینکه به نظر میرسد باز مانده است ولی به نظر بنده به صورت زیرکانه ای به خوشی و سلامتی به پایان میرسد جایی که کودک می گوید بادبادکش تا خدا رسیده است و یونس را به سمت از بین بردن شبهاتش بیشتر سوق میدهد.

کتاب خوبی ست. خواندنش توصیه می شود ..

  

نمره من به این کتاب: 4.0 از 5

بخش هایی از کتاب / http://reihan.persianblog.ir/post/762/

روز خوش

سلام خدمت همه ی دوستان عزیز و گرامی


امید که زندگی به کامتان شیرین باشد و سختی ها خَم تان نکرده باشد. ازا ینکه به این وبلاگ لطف دارید و با نظراتتان بر ما منت می گذارید از همگی شما سپاسگزارم.

در ضمن از اینکه نظرات را پاسخ نمی دهم امیدوارم حقیر را ببخشید و به حساب چیز دیگری نگذارید. سپاس از لطفتان که همیشگی ست .


کافی کتاب

یاور مهدی پور / گردوی کوچک







  1. برهنه ات می کنند تا بهتر شکسته شوی
    نترس گردوی ِ کوچک
    آنچه سیه می شود
    روی تو نیست.

    Yavar Mehdipour ( یاور مهدی پور )
    از کتاب : برگی می افتد اندکی از سایه کم می شود 

    + توضیح :
    این شعر در ابتدا به حمید مصدق منسوب شده با اضافه کردن "دست آنهاست" به انتهای شعر و در تازه ترین کپی برداری بدون رعایت حقوق پدید آورنده اثر از شعر یاور مهدی پور عزیز در مراسم استقبال از آقای احمدی نژاد در سفر اصفهان استفاده شد که به موضع گیری شاعر نیز انجامید.

فرانسیس فورد کاپولا








  1. اگر کارگردان نمی‌شدم دوست داشتم یک پاچینو می‌بودم.

    فرانسیس فورد کاپولا

    + 25 آوریل سالروز تولد آل پاچینو

شمس لنگرودی




  1. من فکر می‌کنم
    که پشت همه‌ی تاریکی‌ها
    شفافیّت شیری رنگ حیات است

    این راز را
    از حفره‌ی ماه و
    روزنه‌های ستارگان دریافته‌ام.


    شمس لنگرودی

سید علی صالحی




  1. من از عطرِ آهسته‌ی هوا می‌فهمم
    تو باید تازه‌گی‌ها
    از اینجا گذشته باشی. 

    سید علی صالحی

    + متن کامل شعر
    http://kafiketabp.blogfa.com/

حکایت عشقی بی قاف بی شین بی نقطه - مصطفی مستور

 

 

حکایت عشقی بی قاف بی شین بی نقطه

مصطفی مستور

ناشر : نشر چشمه

تعداد صفحه:65

نوبت چاپ: اول/ تابستان 1384

قیمت : 700 تومان

 

کتاب شامل 6 داستان کوتاه است که مانند بیشتر داستانهای کوتاه مستور با نام چند روایت معتبر نام گذاری شده اند.

 

مردی که تا پیشانی در اندوه فرو رفت : روایت عاشقانه مردی درباره عشق و معشوقه اش که او را رها کرده است.

 

چند روایت معتبر درباره ی اندوه : داستان زن و شوهری که در یک رستوران نشسته اند و درباره مسائل روزمره و گاهی عشق و صداقت با یکدیگر صحبت می کنند.

چند روایت درباره ی کشتن : داستان درباره مردی است که دو فرزندش را به قتل رسانده و دو نفر مستند ساز برای شنیدن داستانش به پاسگاه رفته اند. یکی از آنها به نام الیاس( یادتان آمد که. شبیه همان الیاس کتاب تهران دربعدازظهر مستور که اتفاقن مثل همو مدهوش و شیدا هم است) بر اثر شنیدن داستان دچار احساسات شده و در دستشویی پاسگاه رگ دست خود را می زند.

سوفیا  : داستان چند پسر جوان که مرد بیوه ای را که سرش شبیه گلابیست و نجار هم است، سر کار می گذارند و با تلفن خود را به عنوان زنی به نام سوفیا جا میزنند که عاشق مرد نجار شده است و سرانجام خوشی هم پیدا نمی کنند.

چند روایت معتبر درباره ی خداوند : داستان مردی که همسرش او را ترک کرده است و با پسر کوچکش زندگی می کند و مادر پیرش هم در بیمارستان بستری ست. 

حکایت عشقی بی قاف بی شین بی نقطه : مهراوه و امیرماهان  وسیله چت با یکدیگر آشنا می شوند و در نهایت هم مهراوه عاشق امیرماهان می شود. در ابتدا امیرهان به او می گوید که دوستش دار د و ...

 

این مجموعه داستان نیز مانند سایر داستانهای مستور روایت کننده آدمهای واقعی اطراف ماست که هر کدام با مشکلات خاص خودشان در کنار ما زندگی می کنند. یکی از جذابیت های روایت های مستور این است که خواننده خودش را به جای شخصیت داخل داستان تجسم می کند. همراه او همان چند صفحه را میرود. داستانهایی که هیچکدام هم ته ندارند و تمام نمی شوند. یعنی هپی اِندینگ ندارند. تو را رها می کند در بین زندگی خودت. مثل تماشاچی فیلیم که ته داستان را در پیاده روی بعد از سینما در ذهن خودش می سازد.

داستانهای این مجموعه با همان بیان شیوای مستور روایت شده اند. روایت تغزل گونه و عاشقانه و گاه چنان ساده که انگار در کف دست خودمان ماجرا را می بینیم.

در این داستان نیز اسامی الیاس و سوفی و ...  مانند سایر داستان های مستور باز تکرار می شود. 

 

نمره من به این کتاب: 3.5 از 5


بخش هایی از کتاب

http://reihan.persianblog.ir/post/756/

زر باران - دونالد بارتلمي




  1. آخر سر يك دلبستگي خاص احساس مي كني وقت رفتن است.

    زر باران - دونالد بارتلمي

مردي كه مي خندد - ويكتور هوگو




  1. معجزه عشق اين طور است ، زماني غرق در تصورات مختلفي هستيد ولي زني كه محبوبه شما مي باشد از در به داخل مي آيد . آن وقت يك باره تمام افكاري كه بر سر داشته ايد از ميان مي رود و به جز او و فكر او چهره و اندام او چيز ديگري باقي نمي ماند.

    مردي كه مي خندد - ويكتور هوگو

نون نوشتن - محمود دولت آبادی






  1. تاریخ معاصر سرزمین ما ایران گویا بیش از یک سوء تفاهم نبوده است.

    نون نوشتن - محمود دولت آبادی

غروب جلال - سیمین دانشور






  1. لذت یعنی همین که در متن کاری باشی که آن را دوست داری.

    غروب جلال - سیمین دانشور

زمستان بی بهار - ابراهیم یونسی




  1. سگ خودت باش

    میگویند : روزی سگی داشت در چمن علف میخورد . سگ دیگری از کنار چمن گذشت . چون این منظره را دید ایستاد .( آخر ندیده بود سگ علف بخورد )
    ایستاد و با تعجب گفت : " اوی ! تو کی هستی ؟ چرا علف میخوری ؟ " 

    سگی که علف می خورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت : 
    - : " من ؟ من سگ قاسم خان هستم ! " 

    اون یکی سگ پوز خندی زد و گفت : 
    - " سگ حسابی ! تو که علف می خوری ؛ دیگه چرا سگ قاسم خان ؟ اگر پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز یک چیزی ؛ حالا که علف می خوری دیگه چرا سگ قاسم خان ؟ سگ خودت باش !!

    زمستان بی بهار - ابراهیم یونسی