در ستايش مرگ - ژوزه ساراماگو
- آدم نبايد در استفاده از كلمات، مته به خشخاش بگذارد، چرا كه كلمات نيز ، مثل خود ما آدم ها، در افكارشان تجديد نظر مي كنند.
در ستايش مرگ - ژوزه ساراماگو



نگاه نو
نگاه نو - شماره 96 (زمستان 1391)
فصلنامه اجتماعي، فرهنگي، هنري، ادبي
صاحب امتياز، مدير مسئول و سردبير: علي ميرزايي
قيمت: 7000 تومان
تعداد صفحات: 132 صفحه + 34 صفحه (ضميمه انتقاد كتاب)
بعضي از مطالبي كه در اين شماره ميخوانيم:
- رياكاري نوام چامسكي، كيث ويندشاتل
- حسبحالنويسي در فيسبوك، نصرالله پورجوادي
- تناقضهاي شرقشناسي روسي، ريچل پولونسكي
- جايگاه كسروي در تاريخنگاري و تاريخشناسي، عليرضا منافزاده
- اشك ما هويدا شد، به ياد همايون خرم؛ سيدابوالحسن مختاباد
- رسالت روشنفكر گفتن واقعيت به صاحبان قدرت است، گفتوگو با رضا منصوري
- دريابندري است و زبانش، احمد سميعي (گيلاني)
در شناسنامهي "نگاه نو" آمده كه اولين شمارهي اين نشريه در مهر 1370 منتشر شده. يعني بيش از بيست سال از انتشار اين فصلنامهي فرهنگي ميگذرد كه براي نشريات در ايران طول عمر درازي است.
هر شمارهي "نگاه نو" حاوي مقالات جدي در زمينههاي مختلف فرهنگي و ادبي است. همكاري نويسندگان و مترجميني همچون حسن كامشاد، خشايار ديهيمي، روشن وزيري، گلي امامي، آبتين گلكار، رضا رضايي، محمدعلي موحد، كاميار عابدي و ... با اين نشريه باعث شده تا در طول سالها كيفيت مطالب نشريه دچار فراز و نشيب نشود و هريك از شمارههاي اين فصلنامه جنگي از مطالب علمي، تخصصي و خواندني در زمينههاي مختلف باشد.
"نگاه نو" همچنين از شمارهي 86 (تابستان 1389) به همراه هر شماره از فصلنامه اقدام به انتشار ضميمهاي با عنوان "انتقاد كتاب" مينمايد. در اين ضميمه كه به همراه مجله عرضه ميشود كتابهاي تازه منتشر شده و مورد توجه دستاندركاران مجله معرفي شده و نقد ميشوند.
پيش از اين جيرهكتاب چند مطلب از شمارههاي مختلف "نگاه نو" را در اين وب سايت آورده بود. با مراجعه به اين مطالب ميتوانيد با روش و منش اين نشريه بيشتر آشنا شويد:
- "كساني كه نوبل نميبرند": متن خطابه دوريس لسينگ در مراسم دريافت نوبل ادبيات
- داس مه نو در ادبيات امروز، نوشته سهيلا بسكي
- 35 سال در ميان ايرانيان (معرفي كتاب "من هم باستانشناس شدم!")
منبع :


رویای تبت
فریبا وفی
ناشر : نشر مرکز
تعداد صفحه: 175
نوبت چاپ: اول/ 1384
قیمت : 1750تومان
داستان درباره زن و شوهری به نام شیوا و جاوید است که از زبان شعله خواهر شیوا روایت می شود. شیوا و جاوید از نسل جوانان چپ گرایی بوده اند که به همراه دو فرزندشان با نامادری جاوید در یک خانه زندگی می کنند. نامادری جاوید به نام فروغ روزگاری همسر محمد علی نامی بوده که بسیار هم عاشق و معشوق بوده اند که به دلیل بچه دار نشدن فروغ محمد علی محبور به طلاق او می شود ولی کماکان فروغ عاشق اوست و گاهی مخفیانه یکدیگر را می بینند.
شعله خود عاشق مهرداد است. جوان سرزنده و شلوغی که مادرش مخالف ازدواج او و شعله است. شعله واله و شیدای مهرداد است و حتی تصمیم به بهم زدن ازدواج مهرداد می گیرد ولی آشنایی او با شخصی که در اینجا مرد آرام نام دارد و در نهایت متوجه می شویم همان صادق دوست جاوید است.
صادق از دوستان قدیم جاوید است که از زندان آزاد شده. شیوا در نبود صادق از مادر صادق مراقبت میکرده است. شعله در جایی از مرد آرام(صادق) می پرسد که آیا در زندگی او زنی هست و مرد آرام آرام برایش توضیح می دهد. صادق تصمیم دارد به تبت برود و در پایان داستان همین را از زبان شیوا می شنویم.
رویای تبت سومین رمان خانم فریبا وفی و به نوعی شاید بهترین رمان ایشان است. این رمان برنده دوره ششم جایزه هوشنگ گلشیری و همچنین جایزه ادبی مهرگان شده است. رمان روایت گر سه داستان عشقی ست که به شکل موازی پیش میروند. شعله عاشق مهرداد است. صادق عاشق شیواست(شیوا هم البته) و فروغ که عاشق محمد علی ست. هرچند داستان فروغ قدیمی تر است ولی تازگی اش زمانی عیان می شود که لابلای داستان عشق شیوا به مهرداد و آشنایی اش با مرد آرام مطرح می شود.
زنان رمان رویای تبت مانند بقیه داستان های وفی رنج کشیده هستند ولی در اینجا کمی مستقت تر و دارای هویت هستند. در اکثر داستانهای فریبا وفی زنان روایت کننده نام ندارند ولی اینجا استثتائن همه نام دارند اما هنوز رنج از سر و رویشان می بارد. شیوا زن محکم و تحصیل کرده و به قولی روشنفکر است که علی رغم درک نشدن از سوی همسرش جاوید سعی دارد کماکان یک زن محکم و استوار باقی بماند. حتی بعد از سقط شدن فرزن اخرش هم باز نمی خواهد غم بر روی صورتش بنشیند. در داستان انواع و اقسام زنان را می بینیم. مادر شیوا و شعله که یک زن خانه دار سنتی ست. فروغ یک زن سنتی ولی عاشق مسلک. شیوا یک زن سنتی امروزی تر و در نهایت شعله که یک زن کاملن امروزی ست. همه ی اینها در یک ظرف ریخته شده اند و با چاشنی چند مردی که کم و زیاد لابلای داستان این زنان گاهی طعم شان بر زبان خواننده می نشیند، ترکیب قابل تحملی به وجود آورده اند.
اما یکی از نقاط ضعف داستان پایان بندی داستان است که اصلن نیازی نبود خانم وفی در همان خط آخر به همه بفهماند که مرد آرام همان صادق است. شاید برخی در دل داستان متوجه این موضوع شده بودند ولی حسن داستان به این بود که مرد آرام را رها میکرد و صادق را هم. اینکه شیوا عاشق صادق شده است به صورت ظریفی بیان شده است و نیاز نبود در ته داستان میخ پاسخ را بر سر خواننده بکوبند.
در ضمن علت و چرایی عشق صادق به شیوا هم کمی گنگ است. مرد آرام می گوید که او زن خوبی ست ولی این خوبی را در چه دیده بود. در مستقل بودنش، در سخت بودنش، در نه خیلی زن بودنش ... از کی او را دوست داشته؟
نام کتاب ولی خیال انگیز است. رویای تبت. تبت خودش یک تصویر رویایی ست قطعن. جایی در ناکجای ذهن هر آدمی. در ضمن ابتدای کتاب همان انتهای کتاب است که در ابتدا گنگ به نظر میرسد ولی در نهایت متوجه می شوید که یبتدای داستان از چه قرار بوده.
کتاب خوبی ست. خواندنش توصیه می شود(برای بار سوم می خوانم)
نمره من به این کتاب: 3.7 از 5
بریده هایی از کتاب - http://reihan.persianblog.ir/post/770/

"من در دهکدهاى در کنار درياچه اروميه به دنيا آمدهام. قطار از آنجا رد مىشد، قطار چيز عجيبى است. من هيچ وقت به قطار به چشم يک ماشين نگاه نمىکنم. قطار خيلى زنده است. فکر کنيد چقدر خوب است که قطارى از کنار درياچهاى رد شود. يک نم هم که باران بزند... شما هم که جاى من بوديد شاعر مىشديد.- من که نه!... شما....- نه! هر کس جاى من بود شاعر مىشد. يک بار خبرنگارى از من پرسيد، «لابد تمام بچههاى آن ده شاعر هستند!» من گفتم؛ آره!دروغ هم نگفتم.گفتند چرا مشهور نشدند؟ گفتم لابد بلد نيستند به تهران بيايند.طبيعت در شاعر کردن انسانها خيلى تاثير دارد. قطار خيلىخوب است. اسب هم... من اصلا دنيا را بدون قطار نمىتوانم تجسم کنم. اصلا!"
رسول یونان







همه ی افق
فریبا وفی
ناشر : نشر چشمه
تعداد صفحه:92
نوبت چاپ: اول/ زمستان 1389
قیمت : 2300 تومان
کتاب مجموعه داستانی ست شامل هشت داستان کوتاه، که سبک نوشتاری اش مانند رمان های فریبا وفی بوده و به اصالت قلم نویسنده وفادار مانده است.
فال صنوبر : مینا به همراه خواهر و خواهرزاده اش برای گرفتن فال پیش زنی میروند که پدر دیوانه مسلکی هم دارد و ...
شب های شعر : داستان زنی که یکی از دوستانش که شاعر مسلک هم می باشد گاه گداری که همسر زن در ماموریت است پیش او می آید و می ماند. زن مهمان بی تکلف است و سایر معذوریت های زنان را هم بر نمی تابد. جایی زن صاحب خانه از او می خواهد که لباسهای زیرش را در بالکن جلوی چشم غریبه ها نیندازد و زن شاعر هم می گوید که باید آفتاب به لباس هایش بخورد وگرنه میکروب ها از بین نمی روند.
آواره و آزاد : داستان زنی که همسرش در نزدیکی های تهران مشغول کار است و برای اینکه بتواند به او نزدیکتر باشد به تهران مهاجرت می کند و در خانه یزدانی مستاجر می شود. پیرمردی که می خواهد در حق زن لطف کند ولی این الطافش بیشتر مایه دردسر زن می شود و درنهایت هم از آن خانه جابجا می شود.
پیاده روی در روز آفتابی : داستان زنی که دوستی به نام مهری دارد که دریای مصیبت است. از خانواده اش بگیر و بیا تا احوالات خودش.
بعد از پایان : داستان اولین روز طلاق زن و شوهری که به خانه زن می روند و ..
نه شهر من نه شهر او : دو زن که آخرین بار یازده سال پیش یکدیگر را دیده بودند در شهری قرار می گذارند تا یکدیگر را ببینند.
بازار طلا : داستان زنی که به همسرش خیانت می کند و از خواهرش هم می خواهد که در این داستان با او همراه شود و به شوهر زن که تا حدودی هم به او مشکوک است بگوید که به بازار طلا رفته اند و ..
همه ی افق : داستان زنی که عمه اش به نام حکمت از دنیا میرود. حکمت بچه ندارد و سعی کرده است در تمام زندگی اش خوش بگذراند.
فریبا وفی پنج رمان و چهار مجموعه داستان منتشر کرده که همه ی افق آخرین مجموعه داستان و در اصل آخرین کتاب منتشر شده فریبا وفی می شود. سبک نوشتاری وفی در این مجموعه داستان هم مثل رمان هایش کاملن منحصر به فرد و خاص خود وفی ست. بیان فضای قصه، نقل خاطرات در بین بیان داستان و ... داستانها مانند بیشتر داستانهای فریبا وفی روایت گر زنانی ست که در جامعه به نوعی فراموش شده اند. زنانی که همیشه درگیر مصیبت هستند . مردان این زنان یا همه در حال ماموریتند و زن را تنها گذاشته اند با بار مشکلاتش و یا اینکه درک درست و درمانی از زن ندارند. زنهای فریبا وفی هیچکدام اسم ندارند و شاید فریبا وفی می خواهد تلنگری زده باشد به جایگاه فراموش شده زن در جامعه ی ما. جایگاهی که بیشتر حول و حوش مادر و بهشت زیر پایش می گردد.
داستانها به شدت واقعی می نمایند. هیچکدام انتها ندارند .یعنی نیازی هم به پایان بندی ندارند. فرم داستانها ساده است. بیان روزمره های زندگی آدمیان. فریبا وفی گوشه ای از زندگی چند زن را نشان می دهد. زن هایی که حتی مدرنترین شان(عمه حکمت) در نهایت فراموشی به سر می برند.
کتاب مانند آثار پیشین فریبا وفی شیرین بیان شده است. کتاب خوبی ست که خواندنش توصیه می شود.
نمره من به این کتاب: 3.5 از 5
بخش هایی از کتاب / http://reihan.persianblog.ir/post/763
روی ماه خداوند را ببوس
ناشر : نشر مرکز
تعداد صفحه:112
نوبت چاپ: دوم/ 1381
قیمت : 890 تومان
یونس دانشجوی دکترایی ست که موضوع پایان نامه اش بررسی جامع شناختی خودکشی دکتر محسن پارساست. همسر عقد کرده اش هم در حال جمع آوری پایان نامه خود با عنوان " مکالمه خدا و موسی در کوه طور" می باشد و پدر همسرش هم شرط ازدواج این دو را به پایان رساندن رساله دکتری یونس قرار داده است. سایه همسر یونس شخصیتی مذهبی دارد که خداوند در تمام امور جاری زندگی اش جریان دارد و بر خلاف او یونس دچار شک و شبهه شده است. شک درباره وجود خدا و ارتباط جهان با یک خلق کننده مدبر. هرچند یونس در ابتدا رشته فلسفه را انتخاب کرده است تا بتواند با ان به جنگ شک و شبهات درباره خدا برود ولی خود گرفتار این شبهات می شود.
مهرداد از دوستان دوران نوجوانی و مدرسه یونس از آمریکا به ایران باز می گردد . مهرداد به عشق دختری آمریکایی به نام جولیا که با اون نامه نگاری هم داشته به آمریکا میرود و با او ازدواج می کند. همسر مهرداد دچار سرطان شده است. علی هم یکی دیگر از شخصیت های داستان است که شخصیتی معتقد و متکی به خداشت. توکل دارد و بدر اعتقادات او خدا چیزی نیست که لت کجاسبات و جساب و کتاب نیاز به اثبات داشته باشد.
سعی یونس برای چرایی کشف داستان خودکشی دکتر پارسا او را به دختری به نام مهتاب می رساند که از شاگردان دکتر پارسا بوده و پارسا عاشق او می شود و در نهایت خود را از ساختمان مقابل خانه دختر به پائین پرت می کند. به گمان علی پارسا نتوانسته عشق را تحمل کند و به همین خاطر دست به خودکشی زده است و ...
این کتاب به زبان روسی نیز ترجمه شده و برگزید جشنواره قلم زرین نیز می باشد. چاپ اول کتاب در سال 1379 بیرون آمد و پس از آن به صورت متعددی دوباره چاپ شد. آغاز داستان با آمدن مهرداد دوست دوران دبیرستان یونس آغاز می شود. ابتدای داستان با یک داستان عشقی آغاز می گردد. اینکه مهرداد اسیر عشق دختری آمریکایی می شود و به خاطر او حاضر می شود ترک دیارو وطن کند. خواننده همینجا درگیر موضوعات ذهنی یونس می گردد. یونسی که خودش هم عاشق است ولی نه به معنای واقعی کلمه. او سایه را دوست دارد ولی مثل مهرداد عاشق نیست. مستور همین ابتدا میخ دل و احساس را روی منطق خواننده می کوبد. اینکه همیشه عقل جوابگو نیست وهمین خط سیر را تا ته داستان ادامه میدهد و در پایان داستان هم به عاشق شدن دکتر پارسا میرسد و ...
داستان مانند سایر داستانهای مستور بیانی ساده و روان و گاه شعرگونه دارد که بدون هیچ پیچش و سردرگمی به پیش میرود. البته در جایی هم مجبور می شود با توجه به شرایط جامعه چرخشی هم به سوی پر رنگ کردن باورهای مذهبی داشته باشد. جایی که راننده در رستوران نشسته است و داستان کشف و شهودی خود را درباره شنیدن صدای سوسک برای علی تعریف می کند. علیرضا (علی) در این داستان بیشتر شبیه یک ناظر است که بالا سر پیمانکار (یونس) ایستاده و خطاهای او را گوشزد می کند. گاهی این پیمانکار از کوره هم در میرود و به نصایح ناظر توجهی ندارد ولی در پایان متوجه می شود که حق با ناظر است.
مستور سعی کرده ارتباط بین شخصیت ها و ماجراهای داستان را حفظ کند. آدمها را رها نمی کند. مهرداد و علیرضا را تا ته داستان با خود می کشد و هر از گاهی سکانسی به آنها اختصاص میدهد. اما گاهی داستان دچار سردرگمی هم می شود. مخصوصن پایان بندی کتاب که به کشف ماجرای خودکشی پارسا می انجامد می توانست خود بخش اعظمی از کتاب را بر دوش بکشد و به این سادگی با چند نامه ی عشقی ردوبدل شده بین پارسا و مهتا به پایان نرسد.
پایان کتاب هم علی رغم اینکه به نظر میرسد باز مانده است ولی به نظر بنده به صورت زیرکانه ای به خوشی و سلامتی به پایان میرسد جایی که کودک می گوید بادبادکش تا خدا رسیده است و یونس را به سمت از بین بردن شبهاتش بیشتر سوق میدهد.
کتاب خوبی ست. خواندنش توصیه می شود ..
نمره من به این کتاب: 4.0 از 5
بخش هایی از کتاب / http://reihan.persianblog.ir/post/762/
سلام خدمت همه ی دوستان عزیز و گرامی
امید که زندگی به کامتان شیرین باشد و سختی ها خَم تان نکرده باشد. ازا ینکه به این وبلاگ لطف دارید و با نظراتتان بر ما منت می گذارید از همگی شما سپاسگزارم.
در ضمن از اینکه نظرات را پاسخ نمی دهم امیدوارم حقیر را ببخشید و به حساب چیز دیگری نگذارید. سپاس از لطفتان که همیشگی ست .
کافی کتاب



حکایت عشقی بی قاف بی شین بی نقطه
ناشر : نشر چشمه
تعداد صفحه:65
نوبت چاپ: اول/ تابستان 1384
قیمت : 700 تومان
کتاب شامل 6 داستان کوتاه است که مانند بیشتر داستانهای کوتاه مستور با نام چند روایت معتبر نام گذاری شده اند.
مردی که تا پیشانی در اندوه فرو رفت : روایت عاشقانه مردی درباره عشق و معشوقه اش که او را رها کرده است.
چند روایت معتبر درباره ی اندوه : داستان زن و شوهری که در یک رستوران نشسته اند و درباره مسائل روزمره و گاهی عشق و صداقت با یکدیگر صحبت می کنند.
چند روایت درباره ی کشتن : داستان درباره مردی است که دو فرزندش را به قتل رسانده و دو نفر مستند ساز برای شنیدن داستانش به پاسگاه رفته اند. یکی از آنها به نام الیاس( یادتان آمد که. شبیه همان الیاس کتاب تهران دربعدازظهر مستور که اتفاقن مثل همو مدهوش و شیدا هم است) بر اثر شنیدن داستان دچار احساسات شده و در دستشویی پاسگاه رگ دست خود را می زند.
سوفیا : داستان چند پسر جوان که مرد بیوه ای را که سرش شبیه گلابیست و نجار هم است، سر کار می گذارند و با تلفن خود را به عنوان زنی به نام سوفیا جا میزنند که عاشق مرد نجار شده است و سرانجام خوشی هم پیدا نمی کنند.
چند روایت معتبر درباره ی خداوند : داستان مردی که همسرش او را ترک کرده است و با پسر کوچکش زندگی می کند و مادر پیرش هم در بیمارستان بستری ست.
حکایت عشقی بی قاف بی شین بی نقطه : مهراوه و امیرماهان وسیله چت با یکدیگر آشنا می شوند و در نهایت هم مهراوه عاشق امیرماهان می شود. در ابتدا امیرهان به او می گوید که دوستش دار د و ...
این مجموعه داستان نیز مانند سایر داستانهای مستور روایت کننده آدمهای واقعی اطراف ماست که هر کدام با مشکلات خاص خودشان در کنار ما زندگی می کنند. یکی از جذابیت های روایت های مستور این است که خواننده خودش را به جای شخصیت داخل داستان تجسم می کند. همراه او همان چند صفحه را میرود. داستانهایی که هیچکدام هم ته ندارند و تمام نمی شوند. یعنی هپی اِندینگ ندارند. تو را رها می کند در بین زندگی خودت. مثل تماشاچی فیلیم که ته داستان را در پیاده روی بعد از سینما در ذهن خودش می سازد.
داستانهای این مجموعه با همان بیان شیوای مستور روایت شده اند. روایت تغزل گونه و عاشقانه و گاه چنان ساده که انگار در کف دست خودمان ماجرا را می بینیم.
در این داستان نیز اسامی الیاس و سوفی و ... مانند سایر داستان های مستور باز تکرار می شود.
نمره من به این کتاب: 3.5 از 5
بخش هایی از کتاب

