نادر ابراهیمی - بار دیگر شهری که دوست می داشتم




  1. هلیا!
    احساس رقابت، احساس حقارت است.
    بگذار که هزار تیرانداز به روی یک پرنده تیر بیندازند.
    من از آنکه دو انگشت بر او باشد انگشت بر می‌دارم.
    رقیب، یک آزمایشگر حقیر بیشتر نیست.
    بگذار آنچه از دست رفتنی‌ست از دست برود.
    تو در قلب یک انتظار خواهی پوسید.
    من این را بارها تکرار کردم هلیا!

    نادر ابراهیمی - بار دیگر شهری که دوست می داشتم

تاکسی نوشت ها - ناصر غیاثی






  1. می گوید: مردی را که خیانت بکند دیگر نباید دوستش داشت. 
    تو گویی دوست داشتن به خواستن یا نخواستن است.

    تاکسی نوشت ها - ناصر غیاثی

سید علی صالحی





  1. حالا که آمدی
    حرفِ ما بسیار،
    وقتِ ما اندک،
    آسمان هم که بارانی‌ست ...!

    به خدا وقت صحبت از رفتنِ دوباره و
    دوری از دیدگانِ دریا نیست!
    سربه‌سرم می‌گذاری ... ها؟
    می‌دانم که می‌مانی
    پس لااقل باران را بهانه کُن
    دارد باران می‌آید.

    سید علی صالحی

    + متن کامل این شعر
    http://kafiketabp.blogfa.com/

سنتائور - جان آپدایک





  1. زندگی این قدر کوتاهه که جایی برای دروغ گفتن باقی نمی مونه.

    سنتائور - جان آپدایک

فیلم Don Juan DeMarco





  1. دون خوان(جانی دپ) :
    هر زنی ی ِ رازیه که باید کشف بشه، ولی ی ِ زن هیچ چیز رو از ی ِ عاشق واقعی پنهون نمی کنه ...

    فیلم Don Juan DeMarco

منیره حسینی





  1. در را باز کن
    زنی این بار
    از راهی مخفی آمده است
    که خستگی را دکمه دکمه از تنش دربیاوری
    و فکر کنی
    که چای با طعم شیرین حرفهایمان چقدر می چسبد

    منیره حسینی

اکبر اکسیر





  1. هرچه كتاب مي خواندم
    جلوي پنجره مي چيدم
    روز به روز
    فكرم روشن مي شد
    اتاقم تاريك

    كاش من
    تاجر آجر سه سانتي بودم!

    اکبر اکسیر

هوشنگ ابتهاج





  1. چه غریب ماندی ای دل ! 
    نه غمی ، نه غمگساری
    نه به انتظار یاری ،
    نه ز یار انتظاری
    غم اگر به کوه گویم
    بگریزد و بریزد
    که دگر بدین گرانی نتوان کشید باری...


    هوشنگ ابتهاج

یاور مهدی پور / از کتاب : گاهی دوستت دارم گاهی نه




  1. عجیب است دریا
    همین که غرقش می شوی
    پس می زند تو را

    یاور مهدی پور / از کتاب : گاهی دوستت دارم گاهی نه
    Yavar Mehdipour ( یاور مهدی پور )

مهدی اخوان ثالث



  1. می دَمَد شبگیر فروردین و بیدارم
    باز شبگیری دگر
    وز سال دیگر، باز

    باز یک آغاز ...

    مهدی اخوان ثالث

مهدی اخوان ثالث




  1. می دَمَد شبگیر فروردین و بیدارم
    باز شبگیری دگر
    وز سال دیگر، باز

    باز یک آغاز ...

    مهدی اخوان ثالث

چارلز بوکوفسکی






  1. شاید تو به اینی که می گویم اعتقاد نداشته باشی
    اما وجود دارند مردمانی که
    زندگی شان با کمترین تنش و آشفتگی می گذرد
    آنها خوب می پوشند
    خوب مخوابند
    آنها به زندگی ساده خانوادگی شان خرسندند
    غم و اندوه زندگی آنها را مختل نمی کند
    و غالبا احساس خوبی دارند
    وقتی مرگشان فرا رسد
    به مرگی آسان می میرند
    معمولا در خواب

    شما ممکن است باور نکنید این را
    اما مردمانی اینگونه زندگی می کنند
    اما من یکی از آنها نیستم
    اه.....نه....من نیستم یکی از آنها
    من حتی به آنها نزدیک هم نیستم
    آن ها کجایند و
    من کجا

    چارلز بوکوفسکی

    ترجمه : محمد حسین بهرامیان

سهراب سپهری






  1. باید امشب بروم
    من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم
    حرفی از جنس زمان نشنیدم
    هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود
    کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد

    هیچ کس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت ...

    سهراب سپهری

وقتي بزرگ بوديم - آن تايلر





  1. وقتي يك زن چيزي را مي خواهد يعني آن چيز را حتما مي خواهد . برايش هم مهم نيست براي به دست آوردنش ممكن است چه بهايي را بپردازند.

    وقتي بزرگ بوديم - آن تايلر

    + منبع : وبلاگ معرفی کتاب