دنگ...

فرصتی از کف رفت.
قصه ای گشت تمام.
لحظه باید پی لحظه گذرد 
تا که جان گیرد در فکر دوام،
این دوامی که درون رگ من ریخته زهر،
وارهانیده از اندیشه ی من رشته ی حال
وز رهی دور و دراز 
داده پیوندم با فکر زوال.
پرده ای می گذرد،
پرده ای می آید:
می رود نقش پی نقش دگر،
رنگ می لغزد بر رنگ.
ساعت گیج زمان در شب عمر 
می زند پی در پی زنگ:
دنگ...، دنگ...،
دنگ....

سهراب سپهری