خودش را مي شناخت. آدمي نبود كه در مقابل وسوسه دوام بياورد . راه خلاص هميشگي اش مرتكب شدن بود،به خصوص اگر وسوسه بيش از اندازه به او نزديك مي شد.


جدايي واقعي اش از شوهرش از همين چيزها شروع شد . از سكوت هاي بي دليل، از بهانه هاي الكي، از وقتي كه نتوانستند با هم حرف بزنند .

در راه ويلا - فريبا وفي