1. اگر با آن همه خلافی که انجام داده بودم موفق میشدم به بهشت بروم، آرزو داشتم فقط چند دقیقه جلسه خصوصی با پروردگار داشته باشم. دلم میخواست بگویم ببین، من میدانم منظور تو این بود که دنیا و همه چیز را خوب بیافرینی. اما چطور توانستی اجازه دهی همه چیز این گونه از دست تو خارج شود؟ چه طور توانستی روی نظریه اولیه خودت درباره بهشت ایستادگی کنی؟ زندگی همه آدمها به هم ریخته است!

    زندگی اسرار آمیز زنبورها - سومانک کید

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1391ساعت 8:19 توسط مریم |




  1. ما خودمان را گول مي زنيم و تصور مي كنيم كساني را كه دوست داريم با ديگران فرق دارند.

    دير يا زود - آلبا دسس پدس

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آذر 1391ساعت 9:35 توسط مریم |




  1. حسادت احساس وحشتناکی است . به هیچ یک از رنج ها شبیه نیست زیرا در آن هیچ گونه تعالی یا حتی غم واقعی وجود ندارد. فقط رنج می دهد و بس . نفرت انگیز است.

    روزهای برمه - جرج اورول

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آذر 1391ساعت 9:32 توسط مریم |




  1. انسان بودن بدبختی بزرگی است.

    سلطان باران - سال بلو

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آذر 1391ساعت 9:31 توسط مریم |



  1. زندگی کردن با حسادت خیلی سخته. مثل این می مونه که جهنم کوچیکت رو هی با خودت این طرف و اون طرف ببری.

    دیدن دختر صددرصد دلخواه در صبح زیبای آوریل - هاروکی موراکامی

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آذر 1391ساعت 9:27 توسط مریم |



  1. راه زندگی از فرصت های بر باد رفته مفروش است.

    ميعاد در سپيده دم - رومن گاري

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آذر 1391ساعت 9:20 توسط مریم |



  1. مردم برای بیشتر ترسیدن باید کمتر بفهمند.

    پائیز پدر سالار - گابریل گارسیا مارکز
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آذر 1391ساعت 9:15 توسط مریم |




  1. بیشتر آدم‌های دنیا دیوانه بودند. آن بخشی هم که دیوانه نبودند، عصبی بودند. آن بخش هم که دیوانه یا عصبی نبودند، احمق بودند. 

    عامه‌پسند - چارلز بوکفسکی

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آذر 1391ساعت 12:54 توسط مریم |






  1. آن بالا كه بودم، فقط سه پيشنهاد بود.

    اول گفتند زني از اهالي جورجيا همسرم باشد. خوشگل و پولدار. قرار بود خانه اي در سواحل فلوريدا داشته باشيم. با يك كوروت كروكي جگري. تنها اشكال اش اين بود كه زنم در چهل و سه سالگي سرطان سينه ميگرفت. قبول نك
    ردم. راست اش تحمل اش را نداشتم. 

    بعد موقعيت ديگري پيشنهاد كردند : پاريس خودم هنرپيشه مي شدم و زنم مدل لباس. قرار بود دو دختر دو قلو داشته باشيم. اما وقتي گفتند يكي از آنها نه سالگي در تصادفي كشته ميشود. گفتم حرف اش را هم نزنيد. 

    بعد قرار شد كلوديا زنم باشد. با دو پسر. قرار شد توي محله هاي پايين شهر ناپل زندگي كنيم. توي دخمه اي عينهو قبر. اما كسي تصادف نكند. كسي سرطان نگيرد. قبول كردم. 
    حالا كلوديا- همين كه كنارم ايستاده است - مدام مي گويد خانه نور كافي ندارد، بچه ها كفش و لباس ندارند، يخچال خالي است. اما من اهميتي نميدهم. مي دانم اوضاع مي توانست بدتر از اين هم باشد. با سرطان و تصادف. كلوديا اما اين چيزها را نمي داند. بچه ها هم نميدانند.

    پرسه در حوالی زندگی - مصطفی مستور

    + عکس از مارسین گورسکی (صفحه 7همین کتاب)

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آذر 1391ساعت 12:52 توسط مریم |




  1. وقتی رفیق آدم چیزی از آدم خواست ، لطفش به این است که بی حکمت و بی پرس و جو بدهی . اگر حکمتش را بدانی که به خاطر حکمت داده ای ، نه به خاطر لوطی گری.

    من او - رضا امیرخانی

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آذر 1391ساعت 12:48 توسط مریم |




  1. انسان بودن بدبختی بزرگی است.

    سلطان باران - سال بلو

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آذر 1391ساعت 12:47 توسط مریم |






  1. ما خودمان را گول مي زنيم و تصور مي كنيم كساني را كه دوست داريم با ديگران فرق دارند.

    دير يا زود - آلبا دسس پدس

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آذر 1391ساعت 12:45 توسط مریم |





  1. درد من حصار برکه نیست
    درد من زیستن با ماهیانی ست که 
    فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است!

    ماهی سیاه کوچولو - صمد بهرنگی

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آذر 1391ساعت 12:42 توسط مریم |





  1. سیم های زیر تار زنانه است و سیم های بم مردانه و از تلفیق این دو است که موسیقی دلنواز زندگی نواخته می شود.

    ساربان سرگردان - سیمین دانشور

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آذر 1391ساعت 12:40 توسط مریم |

 

 

رازی در کوچه ها

فریبا وفی

ناشر : نشر مرکز

تعداد صفحه: 183

نوبت چاپ: سوم 1388
داستان کتاب روایت دختری به نام "حمیرا"ست که برای عیادت از پدر پیر خود به نام "عبو" راهی زادگاه خود می شود. زادگاهی که با توصیف خانم وفی بیشتر تداعی کننده مناطق جنوب شرقی کشور است. فضا سازی داستان مانند بقیه کتاب های خانم وفی بسیار واقعی می نماید. به گونه ای که خواننده همراه حمیرا پرت می شود به همان سالهای قدیم و کوچه های سراسر از خاطره و حداقل برای من تداعی کننده روزهای گرم تابستان در کوچه های دوران کودکی بود.

عبو پدر خانواده شخصیتی سخت گیر و تنگ نظر دارد که کل خانواده را در تنگای خلق و خوی بد خود قرار داده است. مرد بدبینی که حتی به زن پا به سن گذاشته خود هم مشکوک است. در مقابل او "ماهرخ" مادر حمیرا قرار دارد که مانند برده ای تمامی این سختی ها را تحمل می کند تا گزندی به کانون خانواده وارد نشود و در مقابل تمامی بد خلقی های عبو کوتاه می آید.

علاوه بر خانواده حمیرا شخصیت های دیگری در داستان همراه می شوند هرچند برخی مانند دائی حمیرا از نیمه راه داستان گم می شوند ولی الباقی شخصیت ها مانند دوست حمیرا که آذر نام دارد و یا منیر که تازه وارد محله آنان شده به صورت منطقی ای در داستان تعریف شده اند.

این کتاب خانم وفی هم مانند اغلب داستان های پیشین و پسین ایشان دارای کاراکترهای بی شماری از زنانی ست که درگیر مسائل و مشکلات جامعه سنتی گذشته و حال ایران هستند.

در هر حال داستان روانی ست. خواندنش توصیه می شود.


بخشهایی از کتاب در وبلاگ ریحان

http://reihan.persianblog.ir/

+ نوشته شده در جمعه دهم آذر 1391ساعت 22:22 توسط مریم |



  1. گاهی بهترین وسیله برای فراموشی، دیدار دوباره است!

    بادبادك ها - رومن گاري

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر 1391ساعت 23:12 توسط مریم |




  1. گذشته چیز سمجی است در تمام اوقات با شماست و به نظر من ساعتی نبوده که درباره اتفاقات ۱۰ یا ۲۰ سال گذشته که مثل اراجیف تاریخی واقعیت هم نداشته‌اند فکر نکرده باشیم.

    تنفس - جرج اورول

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر 1391ساعت 23:7 توسط مریم |




  1. فقط آدم های خوب به خوبی خود شک دارند.

    مرد در تاریکی - پل استر

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر 1391ساعت 23:5 توسط مریم |



  1. شازده کوچولو از مرد الکلی پرسید : چرا الکل میخوری ؟ 
    مرد الکلی گفت : برای اینکه فراموش کنم . 
    شازده کوچولو پرسید : چی رو فراموش کنی؟ 
    مرد گفت : که غصه دارم . 
    شازده کوچولو پرسید غصه چی داری ؟ 
    مرد گفت : که الکل می خورم.

    شازده کوچولو - آنتوان دوسنت اگزوپری

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم آذر 1391ساعت 15:12 توسط مریم |



  1. دختر: راسته که میگن هرکسی یه ستاره داره؟
    پسر: فقط چیزایی رو که به هیچ کس نمی تونه تعلق داشته باشه عادلانه تقسیم می کنن.

    نمایشنامه گلدان - بهمن فرسی

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم آذر 1391ساعت 15:7 توسط مریم |







  1. فکر می کردم آدم ها همانطور که آمده اند، می روند. نمی دانستم که نمی روند. می مانند. ردشان می ماند حتی اگر همه چیزشان را هم با خودشان بردارند و بروند.

    رویای تبت - فریبا وفی

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم آذر 1391ساعت 15:7 توسط مریم |




  1. افسردگی بهایی است که آدم برای شناخت خود می پردازد. هرچه عمیق تر به زندگی بنگری بیشتر رنج خواهی کشید.

    و نیچه گریه کرد- اروین یالوم

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم آذر 1391ساعت 15:5 توسط مریم |





  1. همان طور که رویدادهای واقعی فراموش می شوند، وقایعی که هرگز رخ نداده اند نیز می توانند در خاطرمان بمانند.

    خاطره دلبرکان غمگین من- گابریل گارسیا مارکز

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم آذر 1391ساعت 15:3 توسط مریم |



  1. به نظر من ما انسانها بر روی کره زمین زندگی نمیکنیم ، بلکه سرزمین واقعی ما ، قلب کسانی است که به آنها علاقه داریم .

    فراتر از بودن - کریستین بوبن 

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم آذر 1391ساعت 15:2 توسط مریم |






  1. هر وقت دلت خواست عیب کسی رو بگیری ، یادت باشه که تو این دنیا ، همه مردم مزایای تو رو نداشتن .

    گتسبی بزرگ - اسکات فیتس جرالد

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان 1391ساعت 8:47 توسط مریم |






  1. فرويد مي گفت كه نمي داند زن ها چه مي خواهند. من مي دانم زن ها چه مي خواهند: يك عالمه آدم تا باهاشان حرف بزنند. مي خواهند از چه حرف بزنند؟ مي خواهند از همه چيز حرف بزنند.

    مرد بي وطن - كورت ونه گات

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان 1391ساعت 8:46 توسط مریم |



  1. آیا مردها خنده آور نیستند؟ وقتی می خواهند برای تعریف از تو آخرین زورشان را بزنند، با ناشیگری به تو می گویند که یک مغز مردانه داری.

    دشمن عزیز - جین وبستر( Alice Jane Chandler Webster)

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1391ساعت 12:38 توسط مریم |





  1. انتهای "شاید" به کلمه ی "هرگز" متصل است و "هرگز" کلمه ی تلخ و تاریکی ست که تازگی ها، مثل ادراک ِ گنگ ِ مرگ، وارد ذهنم شده و آن پس و پشت ها منتظر خودنمایی نشسته است.

    جایی دیگر - گلی ترقی

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان 1391ساعت 9:46 توسط مریم |






  1. جامعه بشری هرگز چیزی نمی آموزد و هر بار مرتکب همان اشتباهات ابلهانه پیشین می شود.

    اوریکس و کریک - مارگارت اتوود

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان 1391ساعت 9:43 توسط مریم |






  1. روزگار نکبتی شده ؛ آن قدر که آدم دلش میخواهد مدام به خاطره هاش چنگ بیاندازد و آنجاها دنبال چیزی بگردد .

    عطر یاس - عباس معروفی

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان 1391ساعت 9:42 توسط مریم |






  1. زنها می خواهند همه چیز ادم را بدانند! 
    به خصوص اگر نخواهی به اشان چیزی بگویی!

    مرگ قسطی - لویی فردینان سلین

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان 1391ساعت 9:40 توسط مریم |







  1. فقر وقتی به حد افراط برسد عامل تعیین کننده ای است. احساسات را خفه میکند.

    سالخوردگی - سیمون دوبووار

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان 1391ساعت 9:38 توسط مریم |








  1. همه ي دنيا پشت دره... دنيا هميشه اون ور در ايستاده! 

    سه روايت از زندگي - ياسمينا رضا

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان 1391ساعت 9:34 توسط مریم |





  1. هر چيز ممنوعه اي طعم بهتري دارد.

    شكلات - ژوان هريس

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان 1391ساعت 9:33 توسط مریم |






  1. مردم فقط یک لحظه به فکر تو هستند و بعد همه می روند دنبال کار و زندگی و گرفتاری های خود.

    درخت تلخ - آلبا دسس پدس

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان 1391ساعت 9:26 توسط مریم |








  1. دو نفر آدم ,وقتی ناچارند با هم سر کنند, رنگ و رشته های خاص و کشمکش های خاصی آنها را به هم گره می زند.در هر حال, از کشمکش- پنهان یا آشکار- پرهیز نمی توانند بکنند. درست مثل اینست که رشمه ای به دور دستها،شانه ها،پاها و گردنهاشان پیچیده و هر سر
    این رشمه به دست دیگری باشد.بندی همدیگر .در این کشمکش – که انگار اجباریست –نزدیک به هم اگر بشوند،خفقان می گیرند و دور اگر بشوند ترس برشان می دارد.سر رشمه اگر از دست ها نگریزد ،به هر حال ،کشمکش بر قرار می ماند

    جای خالی سلوچ- محمود دولت آبادی

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان 1391ساعت 9:9 توسط مریم |








  1. بعضی اشخاص را نبایست مسخره کرد،ولو اینکه حقشان باشد. دلشان می شکند.

    ناطور دشت - جی.دی.سلینجر

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان 1391ساعت 8:59 توسط مریم |







  1. نمی توان ابتدا بدون اینکه خود انسان ها متحول شده باشند ، چیزی را در جامعه تغییر داد.

    رختکن بزرگ - رومن گاری

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان 1391ساعت 8:49 توسط مریم |








  1. آیا کسی تا به حال پدر خود را انتخاب کرده است؟ هیچ کس از من نپرسید که در کدام خانه، درکجا، پشت کدام میز، در کدام تخت خواب و در کدام مملکت دوست دارم راه بروم، بخورم، بخوابم یا چه کسی را از سر ترس دوست داشته باشم.

    سرزمین گوجه های سبز - هرتا مولر

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان 1391ساعت 8:44 توسط مریم |








  1. گل‌ها ضعیفند. بی شیله‌پیله‌اند. سعی می‌کنند یک جوری تهِ دل خودشان را قرص کنند. این است که خیال می‌کنند با خارها چیزِ ترسناکِ وحشت‌آوری می‌شوند.

    شازده کوچولو - آنتوان دو سنت‌اگزوپری

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان 1391ساعت 8:39 توسط مریم |

مطالب جدیدتر
مطالب قدیمی‌تر