شهریور حس های خوبی را با خود می آورد، یک جورهائی ملس است، سردی و گرمی را با هم دارد، دونفره های زیادی را در پستوی ذهنش دارد!
دست هائی که گرماگرم خیابانی را میروند و می آیند، گاهی می پیچند توی هم، نجوائی در گوشی، و خنده ای که آوار میشود روی طعم بد اخلاقی های خیابان!

شهریور یعنی، پائیزِ جان! آغوشت را بیاور ... لبهایم که نه، لبهایت!


ای لیا

http://reihan-7.blogsky.com/

 

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم شهریور 1393ساعت 13:38 توسط مریم |

 

عشق مگر حتما باید پیدا و آشکار باشد تا به آدمیزاد حق عاشق شدن،عاشق بودن بدهد؟ گاه عشق گم است،اما هست،هست،چون نیست.عشق مگر چیست؟ آن چه که پیداست؟
نه،عشق اگر پیدا شد که دیگر عشق نیست. معرفت است. عشق از آن رو هست،که نیست! پیدا نیست و حس می شود. می شوراند. منقلب می کند. به رقص و شلنگ اندازی وا می دارد. می گریاند. می چزاند. می کوباند و می دواند. دیوانه به صحرا!
گاه آدم، خود آدم، عشق است. بودنش عشق است. رفتن و نگاه کردنش عشق است. دست و قلبش عشق است. در تو می جوشد، بی آنکه ردش را بشناسی. بی آنکه بدانی از کجا در تو پیدا شده، روییده. شاید نخواهی هم. شاید هم بخواهی و ندانی. نتوانی که بدانی. عشق، گاهی همان یاد کمرنگ سلوچ است و دست های آلوده تو که دیواری را سفید می کنند!



جای خالی سلوچ - محمود دولت آبادی

 


برچسب‌ها: محمود دولت آبادی
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم شهریور 1393ساعت 13:36 توسط مریم |

 

 

عادت ها می توانند انسان را نابود کنند، کافی است انسان به گرسنگی و رنج بردن عادت کند، به زیر ستم بودن، تا دیگر هرگز به رهایی فکر نکند، و ترجیح بدهد در بند بماند.

گرسنگی و ابریشم - هرتا مولر

 


برچسب‌ها: هرتا مولر
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم شهریور 1393ساعت 13:35 توسط مریم |

 

 

وقتي دخترم بچه بود، يک روز به دليل شيطنتي که کرده بود، شروع کردم به نصيحت هاي مادرانه و بالاخره گفتم :
نمي دونم با تو چيکار کنم ؟!
و دخترم در پاسخ گفت : مي توني منو ببوسي!
امروز يادم نيست موضوع چه بود،اما آن بوسه هنوز يادم مانده است !
هرگز فرصت گفتن دوستت دارم را از دست مده ...

ماندن در وضعيت آخر - امي ب.هريس

 

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم شهریور 1393ساعت 13:33 توسط مریم |

 

 

روحش شاد ..

خواهم چو راز پنهان، از من اثر نباشد
تا از نبود و بودم، کس را خبر نباشد

خواهم که آتش افتد، در شهر آشنایی
وز ننگ ِ آشنایان، بر جا اثر نباشد

گوری بده، خدایا! زندان پیکر من
تا از بهانه جویی، دل دربدر نباشد

 

 


برچسب‌ها: سیمین بهبهانی
+ نوشته شده در شنبه یکم شهریور 1393ساعت 10:27 توسط مریم |

 

چترها را باید بست 
زیر باران باید رفت 
فکر را خاطره را زیر باران باید برد
با همه مردم شهر زیر باران باید رفت 
دوست را زیر باران باید برد 
عشق را زیر باران باید جست 
زیر باران باید با زن خوابید 
زیر باران باید بازی کرد 
زیر باران باید چیز نوشت حرف زد نیلوفر کاشت
زندگی تر شدن پی در پی 
زندگی آب تنی کردن در حوضچه "اکنون" است 
رخت ها را بکنیم 
آب در یک قدمی است ... 


سهراب سپهری

 

 


برچسب‌ها: سهراب سپهری
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393ساعت 9:47 توسط مریم |

 

 

مردم را مسخره نکنیم، دردهای هرکس به اندازه توانائی هایش است، یکی ناراحت گم شدن پاستیل خرسی اش است، و این بزرگترین مصیبت زندگی اش بوده. یکی هم نمی داند با بی پولی و خرج درمان پدرش چه کند! تازه اگر مصیبت بی نانی و غرولند های صاحب خانه بگذارند!
درد ها همه دردند، 
از آدمها به اندازه خودشان انتظار درک شدن داشته باشیم ...

ای لیا


+ وبلاگ بوی ریحان در باغ پیچید ...
http://reihan-7.blogsky.com/

 


برچسب‌ها: ای لیا
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393ساعت 9:46 توسط مریم |

 

تو يك زني 
شبيه تمام زنهايي كه مي شناسم
قدم مي زني 
آواز مي خواني 
تنها تفاوت تو بازنهاي ديگردر تو نيست
در من است 
تو زني هستي كه من دوستت دارم
تو زني هستي كه درشعرهاي من هستي
آغوش مرا دوست داري
تو خواب نيستي 
رويايي دست نيافتني
تو را من خلق كرده ام 



نزارقباني

 


برچسب‌ها: نزارقباني
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393ساعت 9:45 توسط مریم |

 

 

حقیقت ندارد, زمانی که انسان پیر میشود از رویاهایش دست میکشد ، بلکه انسان زمانی که از رویاهایش دست میکشد پیر میشود.

گابریل گارسیا مارکز

 


برچسب‌ها: گابریل گارسیا مارکز
+ نوشته شده در شنبه هجدهم مرداد 1393ساعت 13:54 توسط مریم |

 

 

لازم است گاهی در زندگی بعضی آدم ها را گم کنید، تا خودتان را پیدا کنید !

روسپی بزرگوار - ژان پل سارتر

 


برچسب‌ها: ژان پل سارتر
+ نوشته شده در شنبه هجدهم مرداد 1393ساعت 13:53 توسط مریم |

 

پک زدن به سیگار هیچ معنایی ندارد الّا نوعی لجاجت با خود، و حتی لجاجت در تداوم ِ نوعی عادت.
عجیب ترین خوی ِ آدمی این است که می داند فعلی بد و آسیب رسان است، اما آن را انجام می دهد و به کرات هم. هر آدمی ، دانسته و ندانسته ، به نوعی در لجاجت و تعارض با خود بسر می برد ، و هیچ دیگری ویرانگرتر از خود ِ آدمی نسبت به خودش نیست.

سلوک - محمود دولت آبادی

 


برچسب‌ها: محمود دولت آبادی
+ نوشته شده در شنبه هجدهم مرداد 1393ساعت 13:52 توسط مریم |

 

در واقع وقتی دخترها تصمیم بگیرند کاری خوب پیش برود حتمن میرود. هیچ چیز پیچیده تر از این نیست.

دوست داشتم کسی جائی منتظرم باشد - آنا گاوالدا

بخش هائی از کتاب در وبلاگ بوی ریحان در باغ پیچید ...
http://reihan-7.blogsky.com/


برچسب‌ها: آنا گاوالدا
+ نوشته شده در شنبه هجدهم مرداد 1393ساعت 13:48 توسط مریم |

 

من که تا حالا نشنیده بودم آدم های کم حرف به خودشان بگویند " کم حرف " . چون به نظر خودشان هر چه را که لازم است می گویند اما برعکسش آدم های پرحرف می دانند پر حرف اند و دائم این را می گویند که طرف بگوید نه بابا اختیار داری بفرما ما که داریم لذت می بریم .

گرمازدگی - فرشته احمدی


برچسب‌ها: فرشته احمدی
+ نوشته شده در شنبه هجدهم مرداد 1393ساعت 13:47 توسط مریم |

 

آدرس جدید وبلاگ : بوی ریحان در باغ پیچید ... (ای لیا)

وبلاگ قبلی بوسیله پرشین بلاگ از دسترس خارج شده است.

http://reihan-7.blogsky.com/

 

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مرداد 1393ساعت 10:14 توسط مریم |

 

 

نمـــي تواني به کسي بگويي
از دوست داشتن يک نفــر خودداري کند
دوست داشتن
با چيـــزهاي ديگر
خيــــلي فرق مي کند.

مارگارت آتوود

 

+ نوشته شده در شنبه یازدهم مرداد 1393ساعت 9:43 توسط مریم |

 

زن زیباست ...
چه آن زمان که از فرط خستگی ابروانش در هم است
چه آنزمان که خود را می آراید از پس همه خستگیهایش
چه آنزمان که فریاد می زند بر سرت و تو فقط حرکت زیبای لبهایش را مبینی
چه آن زمان که کودکی جانش را به لبانش رسانده و دست بر پیشانی زده و لبخند می زند

زن زیباست... 
آن زمانی که خسته از همه تهمتها و نابرابریها باز فراموشش نمی شود مادر است... همسر است ... راحت جان است.

زندگی مشترک اگر مردی هم دارد،آری اگر مردی! هم دارد همین زن است...

زن زیباست...
زمانی که لطافت جسم و روحش را توامان درک کردی، زمانی که خرامیدنش را بین بازوانت فهمیدی، زمانی که نداشته های خودت را به حساب ضعفش نگذاشتی!

ای لیا

http://reihan-7.blogsky.com/

+ نوشته شده در شنبه یازدهم مرداد 1393ساعت 9:41 توسط مریم |

 

 

هر روز بیشتر به این واقعیت پی می برم، که زندگی را نمی توان تحمل کرد مگر دیوانگی چاشنی آن باشد ...

نیچه

 

+ نوشته شده در شنبه یازدهم مرداد 1393ساعت 9:40 توسط مریم |

 

مرا ببوس


روزهای سختی در پیش است،


بگذار کمی تو را پس انداز کنم.



رضا کاظمی

 

+ نوشته شده در شنبه یازدهم مرداد 1393ساعت 9:39 توسط مریم |

 

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم مرداد 1393ساعت 12:53 توسط مریم |

 

از تو کبریتی خواستم 


که شب را روشن کنم 


تا پله‌ها و تو را گم نکنم


کبریت را که افروختم، آغاز پیری بود


گفتم دستان‌ات را به من بسپار 


که زمان کهنه شود


و بایستد


دستان‌ات را به من سپردی


زمان کهنه شد و مُرد



احمدرضا احمدی

 

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم مرداد 1393ساعت 12:51 توسط مریم |

مطالب قدیمی‌تر