چترها را باید بست 
زیر باران باید رفت 
فکر را خاطره را زیر باران باید برد
با همه مردم شهر زیر باران باید رفت 
دوست را زیر باران باید برد 
عشق را زیر باران باید جست 
زیر باران باید با زن خوابید 
زیر باران باید بازی کرد 
زیر باران باید چیز نوشت حرف زد نیلوفر کاشت
زندگی تر شدن پی در پی 
زندگی آب تنی کردن در حوضچه "اکنون" است 
رخت ها را بکنیم 
آب در یک قدمی است ... 


سهراب سپهری

 

 


برچسب‌ها: سهراب سپهری
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393ساعت 9:47 توسط مریم |

 

 

مردم را مسخره نکنیم، دردهای هرکس به اندازه توانائی هایش است، یکی ناراحت گم شدن پاستیل خرسی اش است، و این بزرگترین مصیبت زندگی اش بوده. یکی هم نمی داند با بی پولی و خرج درمان پدرش چه کند! تازه اگر مصیبت بی نانی و غرولند های صاحب خانه بگذارند!
درد ها همه دردند، 
از آدمها به اندازه خودشان انتظار درک شدن داشته باشیم ...

ای لیا


+ وبلاگ بوی ریحان در باغ پیچید ...
http://reihan-7.blogsky.com/

 


برچسب‌ها: ای لیا
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393ساعت 9:46 توسط مریم |

 

تو يك زني 
شبيه تمام زنهايي كه مي شناسم
قدم مي زني 
آواز مي خواني 
تنها تفاوت تو بازنهاي ديگردر تو نيست
در من است 
تو زني هستي كه من دوستت دارم
تو زني هستي كه درشعرهاي من هستي
آغوش مرا دوست داري
تو خواب نيستي 
رويايي دست نيافتني
تو را من خلق كرده ام 



نزارقباني

 


برچسب‌ها: نزارقباني
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393ساعت 9:45 توسط مریم |

 

 

حقیقت ندارد, زمانی که انسان پیر میشود از رویاهایش دست میکشد ، بلکه انسان زمانی که از رویاهایش دست میکشد پیر میشود.

گابریل گارسیا مارکز

 


برچسب‌ها: گابریل گارسیا مارکز
+ نوشته شده در شنبه هجدهم مرداد 1393ساعت 13:54 توسط مریم |

 

 

لازم است گاهی در زندگی بعضی آدم ها را گم کنید، تا خودتان را پیدا کنید !

روسپی بزرگوار - ژان پل سارتر

 


برچسب‌ها: ژان پل سارتر
+ نوشته شده در شنبه هجدهم مرداد 1393ساعت 13:53 توسط مریم |

 

پک زدن به سیگار هیچ معنایی ندارد الّا نوعی لجاجت با خود، و حتی لجاجت در تداوم ِ نوعی عادت.
عجیب ترین خوی ِ آدمی این است که می داند فعلی بد و آسیب رسان است، اما آن را انجام می دهد و به کرات هم. هر آدمی ، دانسته و ندانسته ، به نوعی در لجاجت و تعارض با خود بسر می برد ، و هیچ دیگری ویرانگرتر از خود ِ آدمی نسبت به خودش نیست.

سلوک - محمود دولت آبادی

 


برچسب‌ها: محمود دولت آبادی
+ نوشته شده در شنبه هجدهم مرداد 1393ساعت 13:52 توسط مریم |

 

در واقع وقتی دخترها تصمیم بگیرند کاری خوب پیش برود حتمن میرود. هیچ چیز پیچیده تر از این نیست.

دوست داشتم کسی جائی منتظرم باشد - آنا گاوالدا

بخش هائی از کتاب در وبلاگ بوی ریحان در باغ پیچید ...
http://reihan-7.blogsky.com/


برچسب‌ها: آنا گاوالدا
+ نوشته شده در شنبه هجدهم مرداد 1393ساعت 13:48 توسط مریم |

 

من که تا حالا نشنیده بودم آدم های کم حرف به خودشان بگویند " کم حرف " . چون به نظر خودشان هر چه را که لازم است می گویند اما برعکسش آدم های پرحرف می دانند پر حرف اند و دائم این را می گویند که طرف بگوید نه بابا اختیار داری بفرما ما که داریم لذت می بریم .

گرمازدگی - فرشته احمدی


برچسب‌ها: فرشته احمدی
+ نوشته شده در شنبه هجدهم مرداد 1393ساعت 13:47 توسط مریم |

 

آدرس جدید وبلاگ : بوی ریحان در باغ پیچید ... (ای لیا)

وبلاگ قبلی بوسیله پرشین بلاگ از دسترس خارج شده است.

http://reihan-7.blogsky.com/

 

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مرداد 1393ساعت 10:14 توسط مریم |

 

 

نمـــي تواني به کسي بگويي
از دوست داشتن يک نفــر خودداري کند
دوست داشتن
با چيـــزهاي ديگر
خيــــلي فرق مي کند.

مارگارت آتوود

 

+ نوشته شده در شنبه یازدهم مرداد 1393ساعت 9:43 توسط مریم |

 

زن زیباست ...
چه آن زمان که از فرط خستگی ابروانش در هم است
چه آنزمان که خود را می آراید از پس همه خستگیهایش
چه آنزمان که فریاد می زند بر سرت و تو فقط حرکت زیبای لبهایش را مبینی
چه آن زمان که کودکی جانش را به لبانش رسانده و دست بر پیشانی زده و لبخند می زند

زن زیباست... 
آن زمانی که خسته از همه تهمتها و نابرابریها باز فراموشش نمی شود مادر است... همسر است ... راحت جان است.

زندگی مشترک اگر مردی هم دارد،آری اگر مردی! هم دارد همین زن است...

زن زیباست...
زمانی که لطافت جسم و روحش را توامان درک کردی، زمانی که خرامیدنش را بین بازوانت فهمیدی، زمانی که نداشته های خودت را به حساب ضعفش نگذاشتی!

ای لیا

http://reihan-7.blogsky.com/

+ نوشته شده در شنبه یازدهم مرداد 1393ساعت 9:41 توسط مریم |

 

 

هر روز بیشتر به این واقعیت پی می برم، که زندگی را نمی توان تحمل کرد مگر دیوانگی چاشنی آن باشد ...

نیچه

 

+ نوشته شده در شنبه یازدهم مرداد 1393ساعت 9:40 توسط مریم |

 

مرا ببوس


روزهای سختی در پیش است،


بگذار کمی تو را پس انداز کنم.



رضا کاظمی

 

+ نوشته شده در شنبه یازدهم مرداد 1393ساعت 9:39 توسط مریم |

 

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم مرداد 1393ساعت 12:53 توسط مریم |

 

از تو کبریتی خواستم 


که شب را روشن کنم 


تا پله‌ها و تو را گم نکنم


کبریت را که افروختم، آغاز پیری بود


گفتم دستان‌ات را به من بسپار 


که زمان کهنه شود


و بایستد


دستان‌ات را به من سپردی


زمان کهنه شد و مُرد



احمدرضا احمدی

 

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم مرداد 1393ساعت 12:51 توسط مریم |

 

 

تو پس پرده و ما خون جگر می‌ریزیم 


وه که گر پرده برافتد که چه شور انگیزیم



سعدی

 

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم مرداد 1393ساعت 12:49 توسط مریم |

 

 

هرکجای جهان، 


کودکی کُشته می‌شود همانجا فلسطین است.


سیدعلی صالحی

 

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم مرداد 1393ساعت 12:47 توسط مریم |

 

 

از تو دست می کِشم


و چون پلی


که در رودخانه فرو می ریزد


از خیال ِ این همه رفتن


نرسیدن


خواهم گذشت



یاورمهدی پور
از کتاب : سدها خواب ِ آب را عمیق می کنند

 

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم مرداد 1393ساعت 12:45 توسط مریم |


+ به مناسبت سالروز درگذشت شاملو

و عشق را 


کنار تیرک راه بند


تازیانه می زنند


عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد...


روزگار غریبی است نازنین...


آنکه بر در می کوبد شباهنگام


به کشتن چراغ آمده است 


نور را در پستوی خانه نهان باید کرد... 



احمد شاملو

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم مرداد 1393ساعت 12:43 توسط مریم |

 

 

باید خریدارم شوی، تا من خریدارت شوم


وز جان و دل یارم شوی، تا عاشق زارت شوم


من نیستم چون دیگران، بازیچه بازیگران


اول به دام آرم تو را، وانگه گرفتارت شوم



رهی معیری

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم مرداد 1393ساعت 12:42 توسط مریم |

مطالب قدیمی‌تر