پسرک ها شوخی شوخی


به قورباغه ها


سنگ می پرانند


و قورباغه ها


جدی جدی می میرند


دردناک است! نه؟



اریش فرید

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم آبان 1393ساعت 12:12 توسط مریم |

 

 

هیچ چیز لذت بخش تر از این نیست که یک نفر احساست رو بفهمد، بدون اینکه مجبورش کنی.



مثل همه عصرها - زویا پیرزاد

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم آبان 1393ساعت 12:10 توسط مریم |

 

 

بی آزادی آدم به آدمیت نمی‌رسد.

هرگز. 

دروغ ضد آزادی ست. 

 


اسرار گنج دره جنی - ابراهیم گلستان

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم آبان 1393ساعت 12:9 توسط مریم |

 

اما 


با این همه


تقصیر من نبود


که با این همه...


با این همه امید قبولی 


در امتحان سادهْ تو رد شدم 

 


قیصر امین پور

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم آبان 1393ساعت 12:7 توسط مریم |

 

 

 

آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند ، گويي كه هزار سال زيسته است و آنكه امروزش را درنمي يابد ، هزار سال هم به كارش نمي آيد. 



عرفان نظر آهاری

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم آبان 1393ساعت 12:6 توسط مریم |

 

 

وقتی کسی همین طوری پیدایش بشود، یک روز هم بالاخره ؛ بی خبر غیبش می زند!



بره گمشده راعی - هوشنگ گلشیری

 

 


برچسب‌ها: هوشنگ گلشیری
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم مهر 1393ساعت 8:38 توسط مریم |

 

 

همزمان؛ انسان در مسیر عمر خود مگر چند بار می تواند به دوستانی بربخورد که از میان آن ها همزبانی بیابد. همزبانی که همدل باشد. و مگر دوستی، از آن مایه که به رفاقت بینجامد، چند بار می تواند رخ بدهد، و در چند مقطع عمر؟



سلوک - محمود دولت آبادی

 

 

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم مهر 1393ساعت 8:37 توسط مریم |

 

 

می گویند آدم تا آخر عمرش هم خواب امتحانات را می بیند .



زوال فرشته - یوکیو می شیما

 

 

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم مهر 1393ساعت 8:36 توسط مریم |

 

اگر عاشق بودن به این است که آدم خیلی ساده بگوید " من عاشقم "، پس من هرگز عشق را نشناخته ام چون همیشه جمله ی " من عاشقم " را به کسانی گفته ام که نیازمند شنیدش بوده اند.



اپرای شناور - جان بارت

 

 

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم مهر 1393ساعت 8:31 توسط مریم |

 

 

اميد غريزه اي است كه تنها ذهن استدلالي و معقول بشر مي تواند آن را از بين ببرد . حيوان هرگز نوميدي نمي شناسد.



مسيحاي ديگر يهوداي ديگر - گراهام گرين

 

 

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم مهر 1393ساعت 8:30 توسط مریم |

 

 

+ فكر مي كنم كه خيلي طبيعي است كه اگر روزي عاشق زن ديگري شدي ، جايم را با آن زن عوض كنم . 

- به همين سادگي ؟

+ ساده كه نيست . حتما يك چيزهايي مي شكند ، قلبم ، غرورم ...



پری فراموشی - فرشته احمدی

 

 

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم مهر 1393ساعت 8:29 توسط مریم |

 

 

این جا اگر کسی غم و غصه ای نداشته باشد بهش می گویند مشنگ . برای همین اگر غم و غصه ای هم نداشته باشد ، برای خودش چیزی دست و پا می کند تا نگویند طرف بی غم است .



دیگر اسمت را عوض نکن - مجید قیصری

 

 

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم مهر 1393ساعت 8:28 توسط مریم |

 

اینستاگرام کافی کتاب : http://instagram.com/kafiketab

 

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم مهر 1393ساعت 8:27 توسط مریم |

 

 

هيچ چيز عوض نمي شود . هيچ چيز فراموش نمي شود . آدم تصور مي كند، خيال مي كند، آرزو مي كند كه گذشت زمان دردها را كم كند و چيزي عوض شود، اما واقعيت اين است كه هيچ چيز فراموش نمي شود . به جاهاي دور ذهن رانده مي شود اما مثل خاري كه پاي آدم را بزند، حسش مي كني.



كارت پستال - روح انگيز شريفيان

 

 

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم مهر 1393ساعت 8:25 توسط مریم |

 

 محمدحسن شهسواری / مجله ی انشا و نویسندگی 

ژانرها مثل، علمی- تخیلی، پلیسی، معمایی، جنایی نیاز دارند در جامعه‌ای شکل بگیرند که عقل در آن اهمیت دارد چون در آن‌ها پلات خیلی مهم است. در جامعه‌ی شرقی مثل ایران که همین‌طوری در روابط عامه، عقل زیر سوال است، خب معلوم است شکل نمی‌گیرد. شعر بزرگترین شعرایمان را بخوانید می‌بینید که سرتاسر آن ناسزا به عقل است. بنابراین این‌جا است که ملودرام و یکی از مشخص‌ترین وجوهش تصادف، بیش‌تر اهمیت پیدا می‌کند و آن ژانرها اساساً شکل نمی‌گیرد. در یک مصاحبه‌ی دیگر هم این را تعریف کرده‌ام؛ ما یک صاحبخانه‌ای داشتیم که رییس دایره قتل تهران بود و ایشان می‌گفتند ما اصلاً قتل سازمان یافته نداریم و قتل‌ها یا ناموسی است که فرد خود را معرفی می‌کند و یا در دعوا شکل می‌گیرد که همه قاتل را دیده‌اند."

حالا ژانر هم نبود خود پلات، چیزی که غلط یا درست توی داستان‌نویسی بهش می‌گوییم قصه، در داستان‌های ما کم‌رنگ است اگر بخواهیم واقع‌بین باشیم. انگار برای نوشتن داستان نقشه نداریم. غریزه و فرشته‌ی الهام هنوز چراغ راه‌اند!
برای همین لابد داستان‌نویس ما نمی‌تواند کارت بزند از ساعت نه صبح بنویسد تا دو بعد از ظهر مثلا. یعنی حرفه نشده برایش، حرفه‌ای نشده و ...

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم مهر 1393ساعت 11:33 توسط مریم |

 

 

بعد از تو دیگر هیچ شمایی شبیه شما نیامد ... 

اگر مُرده‌ای، بیا و مرا ببر ،
و اگر زنده‌ای هنوز،
لااقل خطی، خبری، خوابی، خیالی ... بی‌انصاف !



سید علی صالحی

 

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم مهر 1393ساعت 9:42 توسط مریم |

 

 

امید چونان پرنده ایست 
که در روح آشیان دارد 
و آواز سر می دهد با نغمه ای بی کلام 
و هرگز خاموشی نمی گزیند 
و شیرین ترین آوایی ست که 
در تندباد حوادث به گوش می رسد 
و توفان باید بسی سهمناک باشد 
تا بتواند این مرغک را 
که بسیار قلب ها را گرمی بخشیده 
از نفس بیندازد 
من آنرا در سردترین سرزمین شنیده ام 
و بر روی غریب ترین دریاها 
با این حال؛ هرگز؛ در اوج تنگدستی 
خرده نانی از من نخواسته است!



امیلی دیکنسون

 

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم مهر 1393ساعت 9:40 توسط مریم |

 

 

از خودم خوشم میاد، بهترین سرگرمی که دارم خودمم.


چارلز بوکفسکی

 


برچسب‌ها: چارلز بوکفسکی
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم مهر 1393ساعت 9:39 توسط مریم |

 

 

بسیار مهم است که بگذارید بعضی چیزها از بین بروند، 
خودتان را از آنها رها سازید،
از دست شان خلاص شوید...
منتظر نباشید تا قدر تلاش هایتان را بشناسند و عشق تان را بفهمند. 
در را ببندید،
آهنگ را عوض کنید، 
خانه تکانی کنید،
گرد و غبارها را بتکانید،
از آنچه هستید دست بردارید،
و به آنچه که واقعاً هستید، روی آورید...



پائولو کوئیلو

 

 


برچسب‌ها: پائولو کوئیلو
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم مهر 1393ساعت 9:36 توسط مریم |

 

 

لب هائی که میخندند را باید بوسید، به فلسفه خندیندش کاری نداشته باش ...

ای لیا

+ وبلاگ "بوی ریحان در باغ پیچید ..."
http://reihan-7.blogsky.com/


برچسب‌ها: ای لیا
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم مهر 1393ساعت 9:36 توسط مریم |

مطالب قدیمی‌تر